راز تدفین مظلومانه و شبانۀ حضرت زهرا (سلام‌الله‌علیها)

مزار بی‌نشان؛ راز تدفین پنهانی و شبانهٔ حضرت زهرا (سلام‌الله‌علیها)

مدینه در سوگ برترین بانوی عالم فرو رفته بود. در آن شب سخت، یادگار پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) غریبانه در دل ظلمت به خاک سپرده شد و امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) حصاری از یقین بر مزار پنهان همسر خویش کشید تا هیچ متجاوزی به حریم نور دست‌درازی نکند.

روایت شهادت و تدفین شبانۀ حضرت زهرا (سلام‌الله‌علیها) یکی از حساس‌ترین و غم‌بارترین فرازهای تاریخ اسلام است. در این میان، مولای متقیان با درایت و اقتدار، پیکر مطهر ایشان را دور از چشم همگان به خاک سپردند و با ایستادگیِ بی‌مانند در برابر کسانی که قصد نبش قبر و تعرض به این مزار مطهر را داشتند، از حریم آل الله و دختر پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) دفاع کردند.

آیین غسل

جزئیات دقیقی از واپسین لحظات حیات و آیین غسل حضرت فاطمه (سلام‌الله‌علیها) نقل شده است که نشان‌دهندۀ محدودیت حضور افراد در آن وداع جانسوز می‌باشد.
براساس روایتی از محمد بن همام، که از محدثان موثق شیعه در عصر غیبت صغری و از اصحاب نائبان خاص امام زمان (عجل‌الله‌تعالی‌فرجه) می‌باشد، عمر مبارک حضرت فاطمه زهرا (سلام‌الله‌علیها) هجده سال و هشتاد و پنج روز بود. حضرت امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) آن حضرت را غسل دادند. در این امر، تنها حضرات حسنین (علیهماالسلام)، زینب، ام‌کلثوم، فضه خادمه و اسماء بنت عمیس در کنار ایشان حضور داشتند. [۱]

 

تشییع و تدفین مظلومانه

با شهادت حضرت فاطمه (سلام‌الله‌علیها)، شهر مدینه در غمی بزرگ فرو رفت و پیکر مطهر ایشان طبق وصیتشان، شبانه و مخفیانه به خاک سپرده شد.
هنگامی که حضرت فاطمه (سلام‌الله‌علیها) چشم از جهان فروبستند، خبر شهادت ایشان در مدینه پیچید و مردم صدای شیون و گریه سر دادند. بانوان شهر در خانۀ حضرت گرد آمدند و با صدای بلند می‌گریستند و می‌گفتند: «ای بانوی ما، ای دختر رسول خدا!» جمعیت بسیاری نیز نزد امیرالمؤمنین علی (علیه‌السلام) شتافتند. ایشان در سوگ بودند و امام حسن و امام حسین (علیهماالسلام) در پیش‌روی پدر نشسته و اشک می‌ریختند؛ مردم نیز با دیدن گریۀ آن دو، مى‌گریستند.

در این میان، حضرت ام‌کلثوم (سلام‌الله‌علیها) با چهره‌ای پوشیده و ردایی بلند که دنباله‌اش بر زمین کشیده می‌شد، از خانه بیرون آمد و با حزن می‌گفت: «ای پدربزرگ، ای رسول خدا! اکنون ما تو را چنان از دست دادیم که گویی دیگر دیداری نخواهد بود.» مردم جمع شدند و منتظر بودند تا جنازۀ مطهر بیرون آورده شود و بر آن نماز بخوانند، اما جناب ابوذر از خانه خارج شد و به مردم گفت: «بازگردید؛ چراکه بیرون آوردن جنازۀ دختر پیامبر خدا (صلی‌الله‌علیه‌وآله) به تأخیر افتاده است.»

پس‌از آنکه مردم متفرق شدند و پاسی از شب گذشت و شهر در آرامش فرو رفت، امیرالمؤمنین علی (علیه‌السلام)، امام حسن و امام حسین (علیهماالسلام) به همراه یاران خاصی چون عمار، مقداد، عقیل، زبیر، ابوذر، سلمان، بریده و تنی چند از بنی‌هاشم و خواص دوستان امیرالمؤمنین (علیه‌السلام)، پیکر مطهر را بیرون آوردند، بر آن نماز گزاردند و در تاریکی شب به خاک سپردند. امیرالمؤمنین علی (علیه‌السلام) در اطراف مزار، هفت صورت قبر دیگر پدید آورد تا مزار اصلی شناخته نشود.

یاران نزدیک امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) نقل کرده‌اند که ایشان پس‌از دفن، مزار مطهر حضرت فاطمه (سلام‌الله‌علیها) را با سطح زمین یکسان و صاف کرد و با استفاده از ماله، آن‌چنان آن را هموار ساخت که کسی نتواند جایگاه حقیقی آن را تشخیص دهد. [۲]


مزار پنهانی
پس‌از تدفین شبانۀ حضرت زهرا (سلام‌الله‌علیها)، آشکار شدن مزار ایشان به موضوعی جنجالی بدل شد که با واکنش قاطعانۀ امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) مواجه شد.
صبح روز بعد هنگامی که مسلمانان از خبر دفن شبانۀ حضرت فاطمه (سلام‌الله‌علیها) آگاه شدند و به‌سوی بقیع حرکت کردند و با چهل قبر جدید رو به رو شدند و نتوانستند مزار حضرت زهرا (سلام‌الله‌علیها) را از میان آن چهل قبر تشخیص دهند. همۀ مردم از این مصیبت ضجه کردند و یک‌دیگر را ملامت کردند و گفتند: «پیامبر شما بیشتر از یک دختر به یادگار نگذاشت. فاطمه (سلام‌الله‌علیها) دفن شد و شما در موقع مردنش حاضر نشدید، نماز بر جنازه‌اش نگذاشتید و جای قبر او را هم نمی‌دانید!»

در این میان، برخی از بزرگان گفتند: «گروهی از زنان مسلمان را احضار کنید که این قبرها را بشکافند تا جنازۀ فاطمه (سلام‌الله‌علیها) را یافته، بر بدن او نماز بخوانیم و قبرش را زیارت کنیم!»

هنگامی که این توطئه به گوش حضرت امیرالمؤمنین علی بن ابی‌طالب (علیه‌السلام) رسید، ایشان با چهره‌ای خشمگین و چشمانی سرخ و درحالی‌که رگ‌های گردنش برآمده بود و قبای زرد رنگی را که در موقع غضب و ناراحتی می‌پوشید بر تن کرده و بر ذوالفقار تکیه داده بود، آمد تا به بقیع رسید.

 

خشم مولای متقیان

شخصی در میان مردم رفت و گفت: «این علی بن ابی‌طالب (علیه‌السلام) است که با این حالت آمده است. علی قسم می‌خورد که اگر یک سنگ از این قبرها جابه‌جا شود، شمشیر را در میان همۀ شما می‌گذارد و تا آخرین نفرتان را معدوم می‌کند.»
عمر و یارانش نزد امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) رفتند و گفتند: «یا اباالحسن! چه منظوری داری؟ به خدا قسم که ما قبر فاطمه (سلام‌الله‌علیها) را می‌شکافیم و بر جنازه‌اش نماز می‌گذاریم!» در این لحظه، حضرت امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) با صلابت با عمر روبرو شده، او را از جا کند و بر زمین کوبیدند و فرمودند: «ای فرزند زن سیاه! من حق (خلافت) خود را از ترس بازگشت مردم از دین، کنار گذاشتم. اما دربارۀ قبر فاطمه (سلام‌الله‌علیها)، به خدا قسم اگر تو و یارانت بخواهید به این قبرها دست بزنید، زمین را از خون شما سیراب خواهم کرد. عمر! از این خیال درگذر.»

پس‌از این هشدار قاطع، ابوبکر نزد حضرت امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) آمد و گفت: «یا اباالحسن! تو را به حق پیامبر و آن کسی که بالای عرش است قسم می‌دهم که از عمر دست برداری، زیرا ما از انجام دادن عملی که تو نمی‌پسندی خودداری می‌کنیم.» راوی می‌گوید: «امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) عمر را رها کرد. مردم هم پراکنده شدند و دیگر دنبال این کار را نگرفتند.» [۳]

 

راز دفن شبانه
خشم حضرت فاطمه (سلام‌الله‌علیها) نسبت به گروهی خاص، علت اصلی تدفین شبانۀ پیکر ایشان و جلوگیری از حضور آن افراد در مراسم بود.
ابن‌نباته از یاران مولای متقیان روایت می‌کند که از حضرت امیرالمؤمنین علی (علیه‌السلام) دربارۀ علت دفن شبانۀ حضرت فاطمه (سلام‌الله‌علیها) پرسیدند. ایشان در پاسخ فرمودند: «زیرا آن بانو بر گروهی خشمناک بودند و دوست نداشتند آن گروه در تشییع جنازه‌شان حضور یابند؛ چراکه بر هرکس که آن گروه را دوست بدارد، حرام است که بر پیکر فرزندان آن بانو نماز بخواند.» [۴]
وصیت حضرت فاطمه (سلام‌الله‌علیها) مبنی بر عدم حضور برخی افراد در مراسم نماز بر پیکر مطهرشان، دلیل اصلی برگزاری مراسم تدفین در تاریکی شب بود.
ابن‌بطائنی از اصحاب و راویان امام صادق و امام کاظم (علیهما‌السلام) از پدرش روایت می‌کند که از حضرت امام صادق (علیه‌السلام) دربارۀ علت دفن شبانۀ حضرت فاطمه (سلام‌الله‌علیها) و عدم برگزاری آن در روز پرسیده شد. حضرت فرمودند: «زیرا آن حضرت وصیت فرموده بودند تا آن دو نفر اعرابی (ابوبکر و عمر)، بر پیکر مطهر ایشان نماز نخوانند. [۵]

 

منبع
[۱] بحار الانوار، جلد۴۳، صفحۀ۱۵۹
[۲] روضه الواعظین، جلد۱، صفحۀ۱۵۰
[۳] بحار الانوار، جلد۴۳، صفحۀ۱۵۹
[۴] بحار الانوار، جلد۴۳، صفحۀ۲۰۹
[۵] بحار الانوار، جلد۴۳، صفحۀ۲۰۶

مطالب بیشتر

نظر خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *