يكى از نقشه هاى منافقین ضد غدير پيشنهاد شركت در خلافت پس از اتمام خطبۀ غدیر بود که در آيههای ۶۶و ۶۵ سورۀ زمر به این واقعه اشاره شده است.
این پیشنهاد در این آیه رد شده و معادل از میان رفتن اعمال و مساوی خسارت برای پیشنهاددهندگان دانسته شده است.
«وَ لَقَدْ أُوحِىَ إِلَيْكَ وَ إِلَى الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكَ لَئِنْ أَشْرَكْتَ لَيَحْبَطَنَّ عَمَلُكَ وَ لَتَكُونَنَّ مِنَ الْخاسِرِينَ. بَلِ اللَّه فَاعْبُدْ وَ كُنْ مِنَ الشَّاكِرِينَ»
«به تو وحى شده و به آنان كه قبل از تو بودند كه اگر شريک نمايى عمل تو ساقط مى شود و از زيانكاران خواهى بود. بلكه خدا را عبادت كن و از شكر گزاران باش»
داستان را بايد از زبان عمر بشنويم كه اين آيه را همچون پُتكى بر سر خود احساس كرده و هرگز انتظار آن را نداشته است پس از اينكه عمر بن خطاب در غدير و در حضور پيامبر (صلىاللهعليهوآله) اعتراضاتى داشت، همين كه از محضر پيامبر (صلىاللهعليهوآله) با عجله بيرون آمد، به سوارى برخورد.
عمر مى گويد:
با شنيدن اين آيه سينهام تنگ شد، و از فشارى كه بر من وارد شد از نزد پيامبر (صلىاللهعليهوآله) با حالت فرار بيرون آمدم.
در آن حال به سوارى برخورد كردم كه سوار بر اسبى با من روبهرو شد و عمامۀ زرد رنگ بر سر داشت كه بوى مشک از آن ساطع بود.
او به من گفت: به خدا قسم روزى مانند امروز هرگز نديدم. چقدر كار پسر عمويش را مؤكد نمود! محمد (صلىاللهعليهوآله) براى او پيمانى بست كه جز کافر به خدا و رسولش يا منافق آن را بر هم نمى زند.
واى بر كسى كه پيمان او را بشكند.
از او پرسيدم: تو كيستى؟
ولى آن مرد سکوت كرد.
من نزد پيامبر (صلىاللهعليهوآله) آمدم و اين ماجرا را به او خبر دادم.
پيامبر گفت: آيا آن اسب سوار را شناختى؟
او جبرئيل بود!
پيمان ولايت بر شما عرضه شد، اگر آن را بر هم زنيد يا در آن شک نماييد روز قيامت من خصم شما خواهم بود.
تو مواظب باش شكنندۀ اين پيمان نباشى كه اگر چنين كنى خدا و رسول و ملائكه و مؤمنين از تو بيزار خواهند بود.
منبع
بحارالانوار، ج۳۷، ص۱۲۰.