نکوهش اصحاب جمل

نکوهش اصحاب جمل توسط مولای متقیان

امیرالمؤمنین علی (علیه‌السلام) در نبرد جمل با اراده‌ای استوار و بینشی عمیق، شعلۀ فتنه‌ای را که طلحه، زبیر و عایشه برافروخته بودند، خاموش کرد. این پیروزی جلوه‌ای از صلابت و بصیرت ایشان بود و جایگاهشان را به‌عنوان خلیفۀ مسلمین استوار ساخت.

مولای متقیان پس‌از پیروزی در جنگ وارد شهر بصره شد و با سخنانی کوبنده مردم این شهر را به دلیل پیمان‌شکنی و حمایت از آشوبگران نکوهش کرد. خیانت طلحه و زبیر و کینه‌ورزی‌های دیرینۀ عایشه را که سرآغاز این فتنه بود، یادآور شد و عدالت خویش را در برابر دشمنان به رخ کشید، تا عزم خود را برای اصلاح امت استوارتر سازد.

 

سرزنش اهل بصره
جنگ جمل با پیروزی
امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) به پایان رسید و پس‌از آن، ایشان برای مدتی در بصره ماندند تا اوضاع شهر را سامان دهند و به امور مردم رسیدگی کنند.

امیرالمؤمنین علی (علیه‌السلام) پس‌از جنگ جمل، در بصره طی خطبه‌ای فرمودند: «شما سپاه آن زن (عایشه) و پیروان آن چهارپا (شتر) بودید؛ هنگامی که آن شتر صدا برآورد، پاسخ دادید و هنگامی که پی شد و از پا درآمد، گریختید. اخلاق شما پست و ناچیز، پیمان‌های شما آکنده از اختلاف و شکاف، و دین شما همراه با نفاق و دورویی و آب آشامیدنی شما شور و ناگوار است. کسی که میان شما زندگی کند به کیفر گناهش گرفتار می‌شود؛ و آن‌کس‌که از میان شما کوچ کند، مشمول رحمت پروردگارش می‌شود. گویی مسجد شما را می‌بینم که همچون سینه و جلوی کشتی غرق شده است؛ خداوند عذاب را از بالا و پایین بر آن فرستاده است و هرکس درون آن باشد، غرق می‌شود.»(۱)

نکوهش پیمان‌شکنان جمل
امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) در سخنانی خیانت و بیعت‌شکنی اهل جمل را نکوهش کرده و از همراهی عایشه با آنان به سختی انتقاد می‌کند و ریشۀ همۀ مشکلات جامعۀ اسلامی را در سرپیچی از فرامین الهی معرفی می‌کند.

امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) فرمودند: «اهل جمل با من بیعت کرده بودند، اما بیعت خود را شکستند و از حرم خدا و حرم رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌وآله) به سوی بصره خارج شدند، درحالی‌که نه امام و پیشوایی داشتند و نه سرزمین جنگی و پناهگاهی که آنان را در خود گرد آورد. آنان عایشه، همسر پیامبر خاتم را نیز همراه خود بیرون آوردند؛ زیرا او از بیعت با من ناخشنود بود.
درحالی‌که رسول خدا به او خبر داده بود که خروج او بر ضد من، سرکشی و تجاوز خواهد بود. و این معنا به سبب سخن خدای عزوجل است: «ای همسران پیامبر! هرکدام از شما مرتکب گناه آشکاری شود، عذاب او دو برابر خواهد شد.»

و هیچ‌یک از همسران پیامبر مرتکب چنین گناهی نشد، جز او؛ زیرا گناه او گناهی بزرگ بود. نخستینِ آن، مخالفت او با فرمان خداوند بود؛ آنجا که خداوند عزوجل فرمود: «و در خانه‌های خود بمانید و همچون خودنماییِ جاهلیت نخستین، خودنمایی نکنید.»

زیرا خودنمایی و آشکار شدن او، از اصلِ خروجش نیز بزرگ‌تر بود. و نیز طلحه و زبیر به‌سوی حج حرکت کردند؛ اما به خدا سوگند، آنان نه قصد حج داشتند و نه عمره. حرکت عایشه از مکه به‌سوی بصره و شعله‌ور کردن جنگی که در آن طلحه و زبیر و بیست‌وپنج هزار نفر از مسلمانان کشته شدند، نیز از همین امور بود. و شما می‌دانید که خداوند عزوجل می‌فرماید: «و هرکس مؤمنی را عمداً بکشد، کیفر او جهنم است که در آن جاودانه خواهد بود.»

هنگامی که خداوند ما را بر آنان پیروز کرد، به شما گفتم و علت آن این بود که آنان نه سرزمین جنگی و پناهگاهی داشتند که در آن گرد آیند و نه امامی داشتند که مجروحانشان را درمان کند و آنان را دوباره برای جنگ با شما بازگرداند «چهارپایان و سلاح‌های آنان را برای شما حلال کردم، اما زنان و کودکان و خانواده‌های آنان را حرام کردم.»
سپس گفتم: «کدام‌یک از شما عایشه، همسر پیامبر را به‌عنوان سهم خود از غنیمت برمی‌گیرد؟» آنان گفتند: «به خدا سوگند، در پاسخ خود درست گفتی و به حق رسیدی و ما خطا کردیم؛ و حجت با توست.»(۲)

کینۀ دیرینۀ عایشه

ریشۀ اصلی این جنگ و حرکت عایشه علیه امیرمؤمنان (علیه‌السلام) کینۀ قدیمی بود که او در دل نسبت به امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) پنهان کرده بود. همین کینه او را به‌سوی جنگی سوق داد که نتیجه‌اش کشته شدن هزاران نفر بود.

امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) در مورد انگیزۀ عایشه برای شروع این فتنه فرمود: «اما آن زن (عایشه)، اندیشۀ زنانه بر او چیره شد و کینه‌ای در سینه‌اش جوشید، همچون دیگ آهنگر. اگر از او می‌خواستند که با شخص دیگری این کاری که با من کرد را بکند، هرگز چنین نمی‌کرد. بااین‌حال، حرمت او همچنان محفوظ است و حساب او با خداست.»(۳)

عمر بن ابان، یکی از یاران امام صادق (علیه‌السلام)، در روایتی از امیرالمؤمنین علی (علیه‌السلام) پرده از راز دشمنی ریشه‌داری برمی‌دارد که سرانجام به وقوع جنگ انجامید.
عمر بن ابان نقل کرده است که هنگامی که امیرالمؤمنین علی (علیه‌السلام) بر اهل بصره در جنگ جمل پیروز شد، گروهی نزد حضرت آمدند و عرض کردند: «ای امیرالمؤمنین! چه عاملی باعث شد عایشه در برابر شما صف‌آرایی کند و در مخالفت و دشمنی با شما تا این اندازه پیش برود؟ درحالی‌که او یکی از زنان است؛ نه جنگ بر او واجب شده بود، نه جهاد بر او فرض گردیده بود، نه اجازه داشت از خانه‌اش خارج شود و در میان مردان ظاهر شود، و اساساً در هیچ شرایطی از کسانی نبود که تحت ولایت و مسئولیت شما قرار داشته باشند.»

حضرت فرمود: «دلایلی را که باعث شد او نسبت به من کینه پیدا کند برایتان توضیح می‌دهم. در هیچ‌یک از این موارد من خطایی در حق او نکرده بودم، اما او همان‌ها را بهانه‌ای برای دشمنی با من قرار داد.

دلیل نخست؛ پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله) من را نسبت به پدر او ترجیح می‌داد و در موارد مختلف خوبی و فضیلت، من را برتر از او قرار می‌داد. عایشه همیشه این موضوع را در ذهنش داشت و متوجه رفتار پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله) بود و به همین دلیل، دیدگاه‌ها و نظرات او را دنبال می‌کرد.

دلیل دوم؛ هنگامی که رسول خدا میان اصحاب خود پیمان برادری برقرار کرد، میان پدر عایشه و عمر بن خطاب نیز عقد اخوت برقرار ساخت، اما مرا به برادری خود برگزید. این امر بر عایشه بسیار گران آمد و به‌سبب این برادری، به من حسادت ورزید.

دلیل سوم؛ خداوند متعال به رسولش (صلی‌الله‌علیه‌وآله) وحی کرد که درهای گشوده‌شده از خانه‌های اصحاب به مسجد را ببندد و تنها در خانۀ مرا باز بگذارد. هنگامی که پیامبر خاتم در خانۀ پدر او و دیگران را بست و در خانۀ مرا به مسجد باز گذاشت، برخی از نزدیکان آن حضرت دربارۀ این موضوع سخن گفتند. پس رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌وآله) فرمود: «این من نبودم که درهای شما را بستم و در خانۀ علی را گشودم؛ بلکه خداوند عزوجل درهای شما را بست و در خانۀ او را گشود.»

این ماجرا بر ابوبکر گران آمد و او را خشمگین کرد و سخنی دربارۀ خانواده‌اش بر زبان آورد که دخترش آن را شنید و همان را در دل خود علیه من نگاه داشت.

دلیل چهارم؛ روز جنگ خیبر، رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌وآله) پرچم را به پدر عایشه سپرد و به او دستور داد بازنگردد تا یا پیروز شود و قلعه را بگشاید یا کشته شود. اما او درنگی نکرد و شکست‌خورده بازگشت. روز بعد، پیامبر پرچم را به عمر بن خطاب سپرد و همان دستوری را که به همراهش داده بود، به او نیز داد؛ اما او نیز شکست خورد و پایداری نکرد. این کار رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌وآله) را اندوهگین کرد. ازاین‌رو، در میان مردم و آشکارا فرمود: «فردا پرچم را به مردی خواهم سپرد که خدا و رسولش را دوست دارد و خدا و رسولش نیز او را دوست دارند؛ مردی که بارها به دشمن حمله می‌کند و هرگز نمی‌گریزد و بازنمی‌گردد تا خداوند به دست او پیروزی را رقم زند.»

سپس پرچم را به من سپرد. من پایداری کردم تا آنکه خداوند به دست من پیروزی را نصیب ساخت. این ماجرا پدر عایشه را اندوهگین و ناراحت کرد و او نیز این امر را در دل گرفت و عایشه نیز به‌سبب کینه‌ای که پدرش داشت، همان کینه را نسبت به من در دل گرفت؛ درحالی‌که من در این ماجرا هیچ گناهی در حق او نداشتم.

دلیل پنجم؛ رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌وآله) پدر عایشه را با سورۀ «برائت» فرستاد و به او دستور داد پیمان مشرکان را اعلام کند و در میان آنان آیات را ابلاغ نماید. او به راه افتاد، اما هنوز مسافت زیادی را نرفته بود که خداوند متعال به پیامبرش وحی کرد او را بازگرداند و آیات را از او بگیرد و به من بسپارد. پیامبر خاتم نیز به فرمان خداوند عزوجل او را بازگرداند و آیات را به من سپرد. در وحی الهی آمده بود که: «از جانب تو، جز مردی که از خودت باشد، کسی نباید این مأموریت را انجام دهد.» و من از رسول خدا بودم و رسول خدا از من بود. ازاین‌رو، او این موضوع را نیز نسبت به من در دل گرفت و دخترش عایشه نیز در این دیدگاه از او پیروی کرد.

دلیل ششم؛ عایشه از خدیجه دختر خویلد (سلام‌الله‌علیها) نفرت داشت و مانند هوویان نسبت به او کینه می‌ورزید. او جایگاه خدیجه را نزد رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌وآله) می‌دانست و همین امر برایش سنگین بود. این کینۀ او از خدیجه، به دخترش فاطمه (سلام‌الله‌علیها) نیز سرایت کرد؛ ازاین‌رو، عایشه نسبت به من و فاطمه و خدیجه کینه می‌ورزید، و چنین رفتاری در میان هووها شناخته‌شده است.

دلیل هفتم؛ روزی، پیش‌از آنکه حجاب و پرده میان همسران پیامبر خاتم و دیگران برقرار شود، نزد رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌وآله) رفتم. عایشه نیز در نزدیکی رسول خدا بود. هنگامی که پیامبر مرا دید، به من خوشامد گفت و فرمود: «نزدیک من بیا، ای علی.» و آن‌قدر مرا به خود نزدیک کرد تا اینکه میان خود و عایشه نشاندم. این امر بر عایشه گران آمد. رو به من کرد و با سخنی که از تندی و شتاب‌زدگیِ زنان حکایت داشت، گفت: «ای علی! برای نشستن خود، جایی جز جای من پیدا نکردی؟»

رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌وآله) او را سرزنش کرد و فرمود: «آیا با علی چنین سخن می‌گویی؟! به خدا سوگند، او نخستین کسی است که به من ایمان آورد و مرا تصدیق کرد؛ نخستین کسی است که در قیامت بر سر حوض بر من وارد می‌شود، و از میان مردم، بیش از همه به عهد و پیمانی که با من دارد سزاوار است. هیچ‌کس او را دشمن نمی‌دارد، مگر آنکه خداوند او را با صورت بر زمین افکند و در آتش دوزخ سرنگون سازد.» پس‌از این سخن، خشم و کینۀ عایشه نسبت به من بیشتر شد.

دلیل هشتم؛ هنگامی که آن تهمت به عایشه زده شد، این ماجرا بر رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌وآله) بسیار گران آمد و آن حضرت دراین‌باره با من مشورت کرد. من عرض کردم: «ای رسول خدا! از کنیز او، بَریره، دربارۀ عایشه پرس‌وجو کن و حقیقت حال او را از وی جویا شو. اگر چیزی علیه او یافتید، او را رها کنید؛ زنان دیگری بسیارند.»

رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌وآله) مرا مأمور کرد که از بَریره دربارۀ این موضوع پرس‌وجو کنم و حقیقت حال عایشه را جویا شوم. من نیز چنین کردم. ازآن‌پس، عایشه این موضوع را نیز در دل خود علیه من نگاه داشت. به خدا سوگند، من هیچ بدی برای او نمی‌خواستم؛ بلکه در این ماجرا برای خدا و رسولش (صلی‌الله‌علیه‌وآله) خیرخواهی کردم. و امور دیگری نیز از این دست وجود داشت.
اگر می‌خواهید، از خودش بپرسید که چه چیزی در من دید و چه ایرادی به من گرفت که در نهایت همراه با پیمان‌شکنان از بیعت با من خارج شد. همان کسانی که دست به کشتار یاران و پیروان من زدند و در میان مسلمانان برای دشمنی با من متحد شدند این دشمنی از روی تکبر، اختلاف و کینه بود، بدون اینکه دلیلی منطقی و دینی برای چنین رفتاری وجود داشته باشد. تنها خداست که باید از او یاری خواست.»
آن گروه گفتند: «به خدا سوگند، سخن همان است که فرمودی، ای امیرالمؤمنین! اندوه و ابهام را از دل ما زدودی. ما گواهی می‌دهیم که تو از کسانی که با تو دشمنی کردند، به خدا و رسولش (صلی‌الله‌علیه‌وآله) سزاوارتری.»(۴)

 

منابع
1. نهج‌البلاغه، خطبۀ ۱۳
۲. مستدرک الوسائل، جلد ۱۱، صفحۀ ۵۹
3.
نهج البلاغه، خطبۀ ۱۵۵
۴. الجمل، صفحۀ ۴۰۹

 

 

 

 

مطالب بیشتر

نظر خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *