امام حسن عسکری (علیهالسلام) در زمانۀ خفقان خلافت عباسی، علم هدایتگری امت را به دست گرفت و برای روشنگری در جامعه، پردهها را برای شناختِ ولایت مولای متقیان کنار زد. ایشان با بیان روایاتی از قول پدر بزرگوارش، حضرت موسی کاظم (علیهالسلام) از واقعۀ روز غدیر به تبیین و دفاع از ولایت مولای متقیان پرداخته و تنها راه نجات امت اسلامی را تبعیت از مسیر اهلبیت معرفی میکرد.
شرایط دوران امامت
هشتم ربیعالاول سال ۲۶۰ هجری قمری، امام حسن عسکری (علیهالسلام)، یازدهمین امام شیعه، درسن ۲۸ سالگی در سامرا به شهادت رسید و کنار مزار پدرش، امام هادی (علیهالسلام)، به خاک سپرده شد. او به دستور خلیفۀ عباسی، معتمد، مسموم شد؛ زیرا حکومت از محبوبیتشان در میان مردم و ظهور امام مهدی (عجلاللهتعالیفرجهالشریف) نگران بود.
ایشان در دورۀ امامت خود، با تأکید بر بیان احادیث سعی کردند اهمیت امامت و ولایت امیرالمؤمنین علی (علیهالسلام) را اثبات کنند تا جایگاه رفیع مولای متقیان را در جهت هدایت جامعه در دوران خفقان عباسی روشن کنند.
بیعت دروغین در غدیر
امام حسن عسکری (علیهالسلام) در روایتی به وقایع روز غدیر و افشای نقشههای پنهانی افرادی که برخلاف ظاهر، قصد داشتند حق امامت را از صاحب اصلی آن بگیرند، پرداختهاند.
امام حسن عسکری (علیهالسلام) به نقل از امام موسی بن جعفر (علیهالسلام) فرمودند:
«وقتی در روز غدیر رسول خدا (صلیاللهعلیهوآله) امیرمؤمنان علی (علیهالسلام) را در آن جایگاه معروف قرار دادند، خطاب به مردم فرمودند: ای بندگان خدا! نسَب مرا بیان کنید، آنها عرض کردند: شما، محمد بن عبدالمطلب بن هاشم بن عبدمناف هستید.
سپس رسول خدا فرمود: ای مردم! آیا من از شما بر خودتان اولی نبوده، مولای شما و از شما بر خودتان سزاوارتر، نیستم؟ همه عرض کردند: بله، ای رسول خدا!
پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) رو بهسوی آسمان کردند و سه مرتبه فرمودند: خدایا! گواه باش که این بندهات چنین گفت، و آنها نیز چنین گفتند.
سپس فرمود: آگاه باشید! هرکه من مولای او، و از او بر خودش سزاوارتر هستم، این علی، مولای او و از او بر خودش سزاوارتر است. خدایا! دوستدار او را دوست بدار، و دشمنش را دشمن باش، یار او را یاور باش، و خوارکنندۀ او را خوار گردان.
سپس فرمودند: ای ابوبکر! برخیز و با او در مقام امیرمؤمنان، بیعت کن. وی برخاست و چنین کرد. سپس فرمودند: ای عمر! برخیز و با او در مقام امیرمؤمنان، بیعت کن. وی برخاست و بیعت کرد. بعداز آن، به همۀ آن نُه نفر، و سپس به سران مهاجرین و انصار، فرمودند، و همۀ آنها بیعت کردند.
در این هنگام، عمر بن خطاب از میان آن جمع برخاست و گفت: «مبارک باشد بر تو، ای فرزند ابوطالب! امروز سرور و مولای من و مولای هر مرد و زن باایمان شدی.»
پساز آن، مردم پراکنده شدند؛ درحالیکه پیمانها و تعهدهای محکم و استوار از آنان گرفته شده بود.
اما پساز آن، گروهی از سرکشان و گردنکشان آنان با یکدیگر همپیمان شدند و گفتند: «اگر برای محمد (صلیاللهعلیهوآله) حادثهای رخ دهد (و از دنیا برود)، امر خلافت را از علی پس میگیریم و هرگز نخواهیم گذاشت به او برسد.»
خداوند متعال از نیت آنان آگاه بود. با این حال، همان افراد نزد رسول خدا (صلیاللهعلیهوآله) میآمدند و میگفتند: «محبوبترین آفریدۀ خدا نزد خدا، نزد تو و نزد ما را بر ما گماشتی. او ما را از ستمگران و زمامداران بیدادگری که بر امور ما مسلط شوند، بینیاز ساخت.»
اما خداوند از آنچه در دلهایشان بود آگاه بود؛ از اینکه برخلاف این سخنان در باطن، با یکدیگر همدست شده بودند و بر دشمنی با علی (علیهالسلام) پایدار بودند و تصمیم داشتند خلافت را از صاحب حقیقی آن بازگردانند.
خداوند پیامبرش محمد (صلیاللهعلیهوآله) را از نیت آنان آگاه کرد و فرمود: «ای محمد! برخی از مردم میگویند: به خدا ایمان آوردهایم؛ به همان خدایی که به تو فرمان داد علی را بهعنوان امام، زمامدار و تدبیرکنندۀ امور امتت منصوب کنی؛ اما آنان در حقیقت به این امر ایمان ندارند، بلکه در اندیشۀ همدستی برای نابودی تو و نابودی علی (علیهالسلام) هستند و با خود عهد کردهاند که اگر برای تو حادثهای رخ دهد، در برابر علی (علیهالسلام) سر به نافرمانی بردارند.»(۱)
افشای نیتهای شوم
خداوند با آشکار کردن نیتهای درونی مخالفان مولای متقیان، در روز غدیر و سرزنش شدن فریبکاران توسط پیامبر خاتم بر حقانیت امامت امیرالمؤمنین (علیهالسلام) تأیید میکند.
امام حسن عسکری به نقل از حضرت امام موسی کاظم (علیهالسلام) فرمودند:
«خبر دسیسهچینی و یاوهگویی و بداندیشی آنها، علیه امیرالمؤمنین علی (علیهالسلام) به رسول خدا رسید، آن حضرت، آنها را فراخواندند و سرزنش کردند.
ولی آنها سعی کردند ایمان خود را اثبات کنند، و یکی از آنها عرض کرد: ای رسول خدا! به خدا سوگند! تاکنون به هیچ بیعتی، مانند این بیعت، اطمینان نداشتهام، و امید دارم، که خداوند بهخاطر آن، دری از قصرهای بهشت را به روی من بگشاید، و مرا از برترین ساکنان و مقیمان آن قرار دهد.
دومی عرض کرد: پدر و مادرم به فدایت! ای رسول خدا! تنها پساز این بیعت بود، که از راه یافتن خود به بهشت، و نجات یافتن از دوزخ، اطمینان یافتم، و به خدا سوگند! در ازای سر باز زدن، و روی برتافتن از این بیعت، هیچ عطا و پاداشی مرا خوشحال نمیکند، حتی اگر برایم سرتاسر زمین و آسمان را آکنده از مرواریدهای تر، و گوهرهای درخشان کنند.
سومی عرض کرد: ای رسول خدا! به خدا سوگند! پساز این بیعت، شادمانی در جانم، جای هراس را گرفت، و امید به بهشت خداوند متعال در دلم پر گشود، و اطمینان یافتم که اگر بار گناه تمامی اهل زمین بر دوش من باشد، با این بیعت از همۀ آنها پاک شدهام، سپس بر راستی گفتار خود، سوگند خورد، و به کسی که خلاف آن را به عرض رسول خدا رسانده بود، لعنت فرستاد. دیگران نیز پساز این سه نفر چنین سخنانی گفتند.
خداوند عزوجل در آیۀ ۹ سورۀ بقره «یُخَادِعُونَ اللَّهَ وَالَّذِینَ آمَنُوا وَمَا یَخْدَعُونَ إِلَّا أَنْفُسَهُمْ وَمَا یَشْعُرُونَ» با اشاره به فریب و خدعهگری که خصوصیت منافقین است؛ به حضرت محمد (صلیاللهعلیهوآله) فرمود: «یخَادِعُونَ اللهَ، یعنی با سوگند خوردن بر آنچه که خلاف باورشان است، قصد دارند رسول خدا را فریب دهند، «وَ الَّذِینَ آمَنُوا»، و نیز آنان را که امیرالمؤمنین علی (علیهالسلام) سرور و مهترشان است، سپس فرمود: «وَ مَا یخْدَعُونَ اِلاَّ أَنفُسَهُم»، یعنی نیرنگ آنها، تنها به خودشان زیان میرساند، چراکه خداوند تبارک و تعالی از آنها و یاریشان بینیاز است، و اگر نبود فرصتی که حق تعالی به آنها داده است، هرگز، توان گستاخی و گردنکشی نداشتند، «وَ مَا یشْعُرُونَ»، ماجرا این گونه بود، و خداوند پیامبرش را از دورویی و کفرورزی و دروغگویی آنها، آگاه ساخت، و فرمان داد تا آنان را در جرگۀ ستمکاران و عهدشکنان، لعنت گوید، لعنتی که در دنیا از آنها جدا نشود، و بر زبان بندگان برگزیدۀ خداوند، جاری شود، و در آخرت، به سختترین عذاب خداوند، گرفتار آیند.»(۲)
فرمان وحی علیه نفاق
پساز آشکار شدن نفاق عدهای در روز غدیر، فرشتۀ وحی نازل شد تا به دستور خداوند جانشین پیامبر خاتم فرمانروای کائنات شود. این واقعه تجلی قدرت الهی در مسئلۀ ولایت است تا فرجام نفاق و عظمت امیرالمؤمنین (علیهالسلام) آشکار گردد.
امام حسن عسکری (علیهالسلام) به نقل از امام موسی بن جعفر (علیهالسلام) روایت کرده است:
«وقتی آن گروه سرکش برای عذرخواهی، خدمت رسول خدا رسیدند، حضرت بزرگمنشانه، آنچه در ظاهرشان دیدند، پذیرفتند، و باطن آنها را به خداوند واگذار نمودند، آنگاه جبرئیل فرود آمد و عرض کرد: ای محمّد! خداوند علی اعلی، بر تو سلام میفرستد و میفرماید: ستمکارانی را که در رابطه با علی (علیهالسلام)، و پوزشطلبی بهخاطر شکستن بیعتشان با او، و عذرخواهی بهخاطر زمینهسازی برای مخالفت با او، نزد تو آمدهاند، بیرون کن، تا امری شگفت، بر آنها آشکار گردد، و بدانند! خداوند آنچنان علی (علیهالسلام) را گرامی داشته، که زمین و آسمان و کوه و دیگر آفریدههای خود را، به فرمان او درآورده است، و اینگونه او را در جایگاهی نهاده، که تو را نهاده است، و مقامی بخشیده، که تو را بخشیده است، و بگذار تا بدانند، ولی خدا، علی (علیهالسلام) از آنها بینیاز است، و آنها از پس دادن تاوان رفتار خود، با علی (علیهالسلام) رهایی نمییابند، مگر آنکه خداوند بخواهد.
خدایی که سامان امور همگان در دست اوست، و علی (علیهالسلام) در این راه بندۀ کوشای اوست، و خدایی که حکمت امور نزد اوست، و علی (علیهالسلام) بر این اساس، کارگزار او، و تحقّقبخش فرامین اوست.»
تبیینِ جایگاه مولای متقیان
امام حسن عسکری (علیهالسلام) در ادامه نقل کرده است که رسولالله، رابطۀ بین سعادتمندی و شقاوت با پذیرش ولایت امیرالمؤمنین علی (علیهالسلام) را اینگونه تبیین کردند : «آنگاه، رسول خدا (صلیاللهعلیهوآله) به آن گروه که در رابطه با امیرالمؤمنین علی (علیهالسلام) و پوزشخواهی، به خاطر دسیسهچینی علیه او، خدمت ایشان آمده بودند، خطاب کردند و فرمودند تا با ایشان بیرون روند.
پیامبر اعظم بر دامنۀ کوهی در مدینه ایستادند و به امیرالمؤمنین علی (علیهالسلام) فرمودند: ای علی! خداوند متعال، اینان را فرمان داده، تا یار و یاور تو باشند، و کمر به خدمت تو بندند، و در فرمانبری از تو بکوشند، پس نفع آنها در این است که از تو پیروی کنند، تا در بهشت خدا، همچون فرمانروایانی جاوید، در ناز و نعمت به سر برند، و زیانشان در این است که از تو سرپیچی کنند، تا در جهنم خدا، تا ابد عذاب کشند.
سپس رسول خدا (صلیاللهعلیهوآله) به آن گروه فرمودند: بدانید! اگر از علی اطاعت کنید، سعادتمند خواهید شد، و اگر با او مخالفت کنید، سیهروز خواهید شد، و خداوند او را از شما، با آنکس و آنچیز که بهزودی خواهید دید، بینیاز میسازد، سپس فرمودند: ای علی! به حق محمد و خاندان پاکش، که تو پساز محمد، سرورشان هستی، از خداوند درخواست کن، تا این کوه را به هرچه که میخواهی تبدیل کند.»
کائنات به فرمان مولای متقیان
پساز درخواست پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) امیرالمؤمنین (علیهالسلام) فرمان داد و بهقدرت خداوند همۀ کائنات در برابر ایشان خاشع بود.
سپس امیرالمؤمنین علی (علیهالسلام) دستور داد، و کوه سرتاسر نقره شد. سپس کوهها رو به حضرت نمودند، و چنین زبان گشودند: «ای علی! ای جانشین فرستادۀ پروردگار جهانیان! خداوند ما را برای تو فراهم نموده، اگر خواهی ما را در کار خود خرج کن، که هرگاه ما را فراخوانی، تو را پاسخ خواهیم داد، تا به وسیلۀ ما، قصد خود را محقق سازی، و خواست خود را برآوری، سپس سرتاسر طلا شدند، و کلام کوههای نقره را تکرار کردند. سپس به مُشک و عنبر و عبیر و جواهر و یاقوت تبدیل شدند، و گفتند: ای اباالحسن! ای برادر رسول خدا! ما در اختیار تو هستیم، هرگاه خواستی ما را فراخوان.»
سپس رسول خدا فرمودند: «ای علی! به حق محمد و خاندان پاکش، که تو پساز محمد سرور ایشانی، از خداوند درخواست کن که این درختانش را، به مردانی تا دندان مسلح، و صخرههایش را، به شیر و پلنگ و افعی تبدیل کند.»
و امیرالمؤمنین علی (علیهالسلام) از خداوند چنین خواستند، آنگاه، کوهها و دشتها و پستی و بلندیهای زمین، سراسر آکنده از مردانی تا دندان مسلح شد، که ده هزار مرد عادی، توان رویارویی با یک تن از آنها را نداشت، و کوهها و دشتها و آن سرزمینها، پُر از شیر و پلنگ و افعی شدند، و هریک ندا دادند: «ای علی! ای جانشین رسول خدا! خداوند ما را گوش به فرمان تو قرار داده و به ما فرمان داده، تا تو را اجابت گوییم، و هرکه را به زیر دستان ما نهادی، بنیادش برافکنیم، هرگاه خواستی، ما را فرا خوان، تا تو را پاسخ دهیم، و هرچه خواستی، دستور ده، تا تو را اطاعت کنیم.
ای علی! ای جانشین رسول خدا! تو در نظر خدا چنان جایگاه والایی داری، که اگر از او بخواهی، برایت سرتاسر زمین را بهشکلی، همچون قوچ درآورد، یا آسمان را بر زمین فرود آورد، یا زمین را بهسوی آسمان بالا ببرد، بدون شک، چنین خواهد کرد. یا اگر از او درخواست کنی، که آب دریاهای شور را، به آبی گوارا، یا سیماب، یا خردل، یا هر نوع نوشیدنی، و یا به روغن تبدیل کند، مسلماً چنین خواهد کرد.
از سرکشی این نافرمانان، و سرپیچی این گردنکشان، غمگین مباش، گمان کن، چنان از صفحۀ روزگار پاک شدهاند، که گویا هیچگاه در آن نبودهاند، و یا آنگاه که در صحنۀ آخرت قرار گیرند، گویا همیشه در آن بودهاند. ای علی! بدان! آن کسی که، آنها را با وجود کفر و بدکاریشان، و سرپیچی کردن از فرمان تو، مهلت داده است، همان کسی است که به فرعون ذوالاوتاد، و نمرود بن کنعان، و دیگر یاغیان مدعی خدایی، مهلت داد، همانگونه که به نافرمانترین سرکشان، یعنی شیطان، که سرآغاز گمراهیها بود، مهلت داد. نه تو و نه آنان، هیچکدام برای ماندن در این سرای گذرا آفریده نشدهاید، بلکه برای سفر به سرای جاودان، به دنیا آمدهاید، و از سرایی به سرای دیگر خواهید رفت. پروردگار تو، به اینکه، کسی آنان را سرپرستی کند، نیاز ندارد، او میخواهد تو به آنان افتخار دهی، و برتریات را در میانشان هویدا سازی، اگر پروردگارت میخواست، هدایتشان میکرد.»
تفسیرِ قرآنی نفاق
امام حسن عسکری (علیهالسلام) در ادامۀ روایت از گمراهتر شدن مخالفان ولایت مولای متقیان، و رویگردانی آنها هنگام دیدن نشانهها و معجزات خداوند سخن گفته است.
سپس امام حسن عسکری (علیهالسلام) فرمودند: «اما دیدن آن صحنه، مرضی بر دلهایشان افکند، افزونبر مرضی که از حسد و کینۀ محمد (صلیاللهعلیهوآله) امیرالمؤمنین (علیهالسلام) بر تنهایشان بود.
در این هنگام خداوند متعال در آیۀ ۱۰ سورۀ بقره «فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزَادَهُمُ اللَّهُ مَرَضًا ۖ وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ بِمَا کَانُوا یَکْذِبُون» با اشاره به نفاق در قلب پیمانشکنان، به پیامبر خاتم فرمود: «فی قُلوبِهِم مَّرَضٌ»، یعنی در دلهای آن سرکشان پرادعای پیمانشکن، بهخاطر بیعتی که با امیرالمؤمنین (علیهالسلام) از آنان گرفتی، «فَزادَهُمُ اللهُ مَرَضاً»، آنگونه که دلهایشان بهخاطر آن نشانهها و معجزههایی که نشانشان دادی، سرگردان شد، «و لَهُم عَذابٌ ألیمٌ بِما کانوا یکذِبونَ»، در آنچه گفتند: ما بر عهد و پیمان خود استواریم.»(۳)
منابع
۱. تفسیر امام حسن عسکری (علیهالسلام)، صفحۀ ۱۱۱، حدیث ۵۸
۲. تفسیر امام حسن عسکری (علیهالسلام)، صفحۀ ۱۱۳، حدیث ۵۹
۳. تفسیر امام حسن عسکری (علیهالسلام)، صفحۀ ۱۱۴، حدیث ۶۰