خطبۀ سید الساجدین در دفاع از ولایت مولای متقیان

امام سجاد (علیه‌السلام) با ایراد خطبه‌ای شجاعانه و تأثیرگذار در مجلس یزید، به دفاع از امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) و اهل‌بیت پرداخت و صحنۀ اسارت را به عرصۀ دفاع از ولایت و افشای دروغ‌های بنی‌امیه تبدیل کرد

امام سجاد (علیه‌السلام) در قلب دمشق با شجاعتی بی‌نظیر، با معرفی شخصیت والای امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) و اهل‌بیت توانست حقایق تاریخی را افشا کند. ایشان با استناد به آیات قرآن و فضایل الهی، شکوه و حقانیت پدر بزرگوارشان، امیرالمؤمنین (علیه‌السلام)، را به‌عنوان ستون خیمۀ اسلام فریاد زدند. در نهایت، امام با تبیین جایگاه رفیع خاندان نبوت، حقانیت مولای متقیان و آل‌محمد را در برابر جریان منحرف اموی به اثبات رساندند.

روایت غم‌انگیز ورود اسرا
روز ۲۹محرم سالروز ورود کاروان اسراست، صاحب کتاب مناقب از سهل بن سعد که یکی از گزارشگران صحنه‌ها و لحظات ورود کاروان اسرای اهل‌بیت و سرهای شهیدان به شام است نقل کرده است که: «در شام با فضایی پر از شادی و موسیقی مواجه شد، درحالی‌که مردم با بی‌رحمی از ورود سر مبارک امام حسین (علیه‌السلام) به‌عنوان هدیه‌ای از عراق خبر می‌دادند. او با مشاهدۀ نیزه‌داری که سر مطهر را حمل می‌کرد و ملاقات با سکینه (علیه‌السلام) که خواستار جلوتر بردن سر از مقابل حرم پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) بود، تلاش کرد با پرداخت پولی به نیزه‌دار، سر مقدس را به نزد یزید برساند. در دربار یزید، پس‌از کشته شدن نیزه‌دار، سر امام حسین (علیه‌السلام) در میان طشت طلا قرار گرفت؛ واقعه‌ای چنان عظیم که باعث شد فضلای تابعین، مانند سید بن طاووس، از شدت مصیبت پنهان شوند و این قتل را به معنای کشتن رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌وآله) و نابودی معنای تکبیر و تهلیل بدانند.»


استناد قرآنی در مناظرات شهر شام
پس‌از ورود کاروان اسرای کربلا به مسجد، پیرمردی با کلامی توهین‌آمیز و بدخواهانه از ایشان انتقاد کرد، اما امام سجاد (علیه‌السلام) با استناد به آیات قرآنی که در شأن امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) و اهل‌بیت نازل شده، هویت واقعی و جایگاه الهی خود را به او ثابت کرد.

پیرمرد گفت: «سپاس مخصوص آن خدایی است که شما را کشت و هلاک کرد و شهرها را از دست مردان شما راحت و یزید را بر شما مسلط کرد.»
حضرت علی بن الحسین (علیهماالسلام) فرمود: «ای پیرمرد! آیا قرآن خوانده‌ای؟ گفت: آری.»

حضرت با اشاره به آیات سورۀ «شوری و انفال» جایگاه خاندان پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) را برای او بیان کرده و درادامه آیۀ تطهیر را برای او مثال زدند.

حضرت امام سجاد (علیه‌السلام) فرمود: «این آیه را خوانده‌ای که می‌فرماید: إنَّما یُریدُ اللهُ لِیُذهِبَ عَنکُمُ الرِّجسَ أهلَ البَیتِ و یُطَهِّرَکُم تَطهیراً، خدا اراده کرده است تا هرگونه آلودگی را از شما خاندان پیامبر بزداید و شما را پاک و پاکیزه گرداند.» (احزاب ۳۳)
پیرمرد گفت: «آری، من این آیه را خوانده‌ام.»
امام سجاد (علیه‌السلام) فرمودند: «ای پیرمرد! ما همان اهل‌بیتی هستیم که خدا این آیۀ تطهیر را به ما اختصاص داده است.»

این استدلال‌های قرآنی باعث شد پیرمرد در برابر حقیقت دچار پشیمانی و گریه شود، از دشمنی با آل محمد (صلی‌الله‌علیه‌وآله) بیزاری جست و با توبه از امام طلب بخشش کرد، اما با اطلاع یزید از این تغییر موضع، دستور کشتن آن پیرمرد صادر شد. [1]

 

شکست تحریف

یزید با فراخواندن خطیبی برای تحریف حقایق و بدگویی از امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) و امام حسین (علیه‌السلام) در مجلس خود، تلاش کرد تا مشروعیت بنی‌امیه را تثبیت کند.

ابن‌شهرآشوب فقیه، مفسر و محدث شیعی می‌نویسد: «یزید ملعون، منبر و خطیبی را خواست تا اعمال و مخالفت امام حسین و امیرالمؤمنین علی (علیهماالسلام) با حکومت بنی‌امیه را تحریف کند.»

پس‌از اعتراض و توبیخ امام سجاد (علیه‌السلام) که یزید را به خرید رضایت مردم به قیمت خشم خدا متهم کرد، با اصرار مردم و پس‌از مخالفت اولیۀ یزید، امام بر فراز منبر رفت.
ایشان با سخنرانی تکان‌دهنده و فصیحی، با تبیین شش خصلت اخلاقی و هفت برتری والای خود و خاندان پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله)، هویت اصیل و جایگاه معنوی بی‌رقیب عترت را با استناد به تبارشناسی الهی، معجزات و ارتباط نزدیک با وحی و آسمان‌ها، بر همگان آشکار کرد و با این کار، حقیقت را در برابر تحریفات حکومت یزید بازپس گرفت.


خطبه‌ای در شأن مولای متقیان
حضرت علی بن الحسین (علیه‌السلام) در این خطبه، حدود هفتاد فضیلت را برای حضرت امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) برشمرده‌اند. بخشی از خطبۀ حضرت سجاد (علیه‌السلام) به شرح زیر می‌باشد: «من پسر محمد مصطفی هستم؛ من پسر علی مرتضی هستم؛ من پسر کسی هستم که بر بینی‌های مردم زد تا «لا اله الا الله» بگویند.
من پسر کسی هستم که در برابر رسول خدا با دو شمشیر جهاد می‌کرد و با دو نیزه ضربت می‌زد و دوبار هجرت کرد و دو بار بیعت نمود و در بدر و حنین جنگید و چشم‌به‌هم‌زدنی به خدا کفر نورزید. من پسر صالح مؤمنان، وارث انبیا، ریشه‌کن‌کنندۀ ملحدان و رئیس مسلمانان و نور مجاهدان، زینت عبادت‌کنندگان، تاج گریه‌کنندگان، بردبارترین بردباران و افضل قیام‌کنندگان از آل‌یاسین و رسول پروردگار جهانیانم. من پسر کسی هستم که به‌وسیلۀ جبرئیل مؤید شد و به‌وسیلۀ میکائیل نصرت شد. من پسر کسی هستم که از حرم مسلمانان دفاع کرد و با مارقین و ناکثین و قاسطین جنگید و با دشمنان ناصبی خود جهاد کرد و پر افتخار ترین فرد از قریش که روی زمین راه رفت می‌باشم، و پسر اول کسی هستم که از میان مؤمنان خدا و رسول او را اجابت کرد و اولین سبقت‌گیرندگان بر اسلام و شکنندۀ تجاوزگران و نابود‌کنندۀ مشرکان و تیری از تیرهای خدا بر منافقان و زبان حکمت عبادت‌کنندگان و ناصر دین خدا و ولی‌امر خدا و بوستان حکمت خدا و جایگاه علم اوست. او نرم‌خوی، بخشنده، با ابهت، باحیا، زکی، متعلق به سرزمین بطحاء، مورد رضایت، اقدام‌کننده، بلند همت، بردبار، روزه‌گیر، مهذب، قیام‌گر، قاطع صلب‌ها و جداکننده حزب‌ها بود.
از همۀ مردم با‌تقوا‌تر و با‌ثبات‌تر بود و از همه مصمم‌تر و دل‌قوی‌تر؛ شیر قوی بود که وقتی در جنگ‌ها نیزه‌ها به هم نزدیک می‌شد و رنج‌ها نزدیک می‌گردید، آنان را آرد می‌کرد مانند سنگ آسیاب و آنان را می‌پراکند مانند پراکندن باد، چیز خشک را، شیر بیشۀ حجاز و رهبر نیرومند عراق، مکی، مدنی، منسوب به مسجد خیف، منتسب به عقبه، بدری، احدی، شجری، مهاجری، که سید عرب بود و در جنگ شیر آن؛ وارث دو موقف و پدر دو سبط امت حسن و حسین؛ تمام این‌ها وصف جدم علی بن ابی‌طالب (علیه‌السلام) بود. سپس فرمود: من پسر فاطمۀ زهرایم؛ من پسر سرور زنانم؛ پیوسته حضرت خود را معرفی می‌نمود تا این که صدای مردم به ضجه و گریه بلند شد.» [2]

نام علی در فرزندان امام حسین (علیه‌السلام)

در ادامۀ گفتگوی یزید با امام سجاد (علیه‌السلام) دربارۀ علت نام‌گذاری فرزندان ایشان، پاسخی شنیده شد که به پیوند میان امام حسین (علیه‌السلام) و پدرش اشاره دارد.

یزید بن معاویه لعنه‌الله به حضرت علی بن الحسین (علیه‌السلام) گفت: «تعجب می‌کنم! پدرت از این‌همه اسم، نام فرزندان خود را فقط علی می‌گذارد؟»
حضرت امام سجاد (علیه‌السلام) فرمود: «چون پدرم حسین (علیه‌السلام) پدرش را خیلی دوست داشت، نام او را تکرار می‌نمود.» [3]

منابع
[1] بحار الانوار، جلد۴۵، صفحۀ۱۲۷؛ اللهوف علی قتلى الطفوف، صفحۀ۱۵۶
[2] بحار الانوار، جلد۴۵، صفحۀ۱۳۷؛ امالی صدوق، صفحۀ۱۶۷
[3] بحار الانوار، جلد۴۵، صفحۀ۱۷۵

 

 

مطالب بیشتر

نظر خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *