آیۀ ۶۱ سورۀ آلعمران به آیۀ مباهله شهرت دارد و گواه بر روزی است که پیامبر اعظم (صلیاللهعلیهوآله) مسیحیان نجران را به مباهله دعوت کرد. رویدادی که بر حقانیت دعوت آخرین رسول خداوند و فضیلت و جایگاه والای ایشان و همراهان او، یعنی امیرالمؤمنین (علیهالسلام)، حضرت فاطمه (سلاماللهعلیها) و حسنین (علیهماالسلام) دلالت دارد. روزی که اسلام ناب محمدی در مقابل هرگونه کفر و شرک ایستاد و یقین قلبهای آل کسا، میدان دار عرصهٔ مباهله شد.
شرح واقعه
در روز بیست و چهارم ذیالحجه در سال دهم هجری، پیامبر اکرم (صلیاللهعلیهوآله) همزمان با مکاتبه با سران حکومتهای جهان، نامهای به اسقف نجران نوشت و ساکنان نجران را به پذیرش دین اسلام دعوت کرد. گروهی، به نمایندگی از مسیحیان نجران، به مدینه رفتند و در مسجدالنبی با پیامبر خاتم به گفتگو و مناظره پرداختند. ایشان ضمن معرفی خود، حضرت عیسی (علیهالسلام) را بندهای از بندگان خدا معرفی کردند. آنها اما نپذیرفتند و متولد شدن حضرت عیسی (علیهالسلام) بدون پدر را دلیل بر الوهیت او دانستند. پس از این مخالفت، پیغمبر به فرمان خداوند، آنها را به «مباهله» دعوت نمود.
دعوت به مباهله با روایت مولای متقیان
حضرت امیرالمؤمنین (علیهالسلام) در روایت واقعۀ مباهله میفرمایند: «هنگامی که خداوند آیۀ مباهله را به پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) وحی فرمود: «فَقُل تَعالَوا نَدعُ أبناءَنا و أبناءَکُم و نِساءَنا و نِساءَکُم و أنفُسَنا و أنفُسَکُم، به او بگو: بیایید تا فرزندانمان و فرزندانتان، و زنانمان و زنانتان، و جانهایمان و جانهایتان را فراخوانیم.»، مخالفان با لحنی تند گفتند: «ای اباالقاسم! با انصاف با ما رفتار کردی؛ پس قرار ملاقات ما چه زمانی خواهد بود؟»
پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) پاسخ دادند: « اگر خدا بخواهد فردا!»
در این میان، یهودیان با دیدن این تصمیم، با خود میگفتند: «لاإلهإلاالله اگر فردا نابود شوند، برای ما مهم نیست که خداوند کدامیک از آنها را نابود کند، مسیحیان را نابود کند یا مسلمانان را!»
حضور خاندان نبوت در مباهله
امیرالمؤمنین (علیهالسلام) در ادامه میفرمایند: «پساز آنکه پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) نماز صبح را خواند، دست مرا گرفتند و پیش روی خود قرار دادند. سپس حضرت فاطمه (سلاماللهعلیها) را گرفتند و ایشان را پشتسر خود قرار دادند و حسن و حسین (علیهماالسلام) را نیز در دو طرف سمت راست و چپش قرار داد. بهاینترتیب، پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) آنها را برای حضور در محل مشخصی برای مباهله گرد آوردند.»
پشیمانی دشمن و درخواست گذشت
مخالفان با مشاهدۀ این صحنه پشیمان شدند و با یکدیگر مشورت کردند و گفتند: «به خدا سوگند! او واقعاً پیامبر خدا (صلیاللهعلیهوآله) است؛ اگر با ما مباهله کند، قطعاً خداوند نفرین او را بر ما مستجاب کرده و ما را نابود میکند. هیچ راهی برای نجات ما نیست، مگر اینکه از او بخواهیم از این قرار درگذرد.»
در نهایت، آنها نزد پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) آمدند و عرض کردند: «ای اباالقاسم! از تصمیم خود برای مباهله چشمپوشی کن.»
بخشش پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) و هشدار نهایی
پیامبر اکرم (صلیاللهعلیهوآله) در پاسخ به درخواست آنها فرمودند: «از مباهله با شما گذشتم؛ اما سوگند به آن خدایی که مرا به حق برانگیخت، اگر با شما مباهله میکردم، خداوند هیچ مسیحیای را بر روی زمین باقی نمیگذاشت مگر آنکه او را نابود میکرد.» [۱]
استدلال حقانیت مولای متقیان به روایت امام صادق (علیهالسلام)
واقعۀ مباهله از مهمترین صحنههای تاریخ اسلام است که در آن، جایگاه ویژۀ اهلبیت بهروشنی آشکار شده است. امیرالمؤمنین (علیهالسلام) با اشاره به این واقعه حقانیت خاندان پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) را یادآور شدند.
امام صادق (علیهالسلام) از پدران بزرگوارشان نقل میکنند: «زمانی که ابوبکر بر مسند خلافت نشست و مردم با او بیعت کردند و از همراهی با امیرالمؤمنین (علیهالسلام) کناره گرفتند، مولای متقیان در مواجهه با ابوبکر، برای اثبات حقانیت خود چنین استدلال فرمودند: «تو را به خدا سوگند میدهم! آیا رسول خدا (صلیاللهعلیهوآله) در روز مباهله با مسیحیان، مرا به همراه خانواده و فرزندانم به میدان آورد، یا تو و خانواده و فرزندانت را با خود همراه کرد؟»
ابوبکر در پاسخ به این پرسش، گفت: «با شما برای مباهله ظاهر شد.» [۲]
فضیلت مولای متقیان در روز مباهله
امیرالمؤمنین (علیهالسلام) در بیان فضائل خاص خود در گفتگو با یکی از محدثان، به روز مباهله اشاره میکند. روزی که خداوند سبحان در قرآن، حضرت را «اَنفُسنا» یعنی جان پیامبر خاتم خطاب میکند.ابوعبدالله، مکحول بن ابیمسلم، محدث و فقیه اهل تسنن و مفتی اهل دمشق در قرن دوم هجری قمری بود.
مکحول توضیح میدهد که امیرالمؤمنین (علیهالسلام) فرمودند: «از اصحاب پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) آنان که مطالب را نیکو به خاطر میسپارند، میدانند که در میان آنان کسی نیست که دارای منقبتی باشد مگر اینکه من شریک او بودهام و بر او برتری داشتم؛ ولی مرا هفتاد منقبت است که هیچیک از آنان را در آن شراکتی نیست.»
امیرالمؤمنین (علیهالسلام) در ادامه فرمودند: «آن دسته از اصحاب پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) که حافظۀ خوبی دارند، میدانند که در هر فضیلت و منقبتی که در میان آنان وجود دارد، من شریک بودهام و حتی بر آنان برتری داشتهام. اما در مقابل، هفتاد فضیلت منحصربهفرد وجود دارد که هیچکس در آنها شریک من نیست.»
مکحول میگوید عرض کردم: «ای امیرالمؤمنین (علیهالسلام) مرا از آن منقبتها آگاه گردان.»
امیرالمؤمنین (علیهالسلام) در شمارش فضایل خاص خود، به سی و چهارمین منقبت اشاره کرده و فرمودند: «هنگامی که مسیحیان نجران ادعا کردند که با پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) مباهله کنند، خداوند این آیه را نازل فرمود: فَمَن حاجَّكَ فيهِ مِن بَعدِ ما جاءَكَ مِنَ العِلمِ فَقُل تَعالَوا نَدعُ أبناءَنا و أبناءَكُم و نِساءنا و نِساءَكُم و أنفُسَنا و أنفُسَكُم ثُمَّ نَبتَهِل فَنَجعَل لَعنَتَ اللهِ عَلَى الكاذِبينَ، پس هرکه با تو دربارۀ او [عیسی] پساز آنکه بر تو علم و آگاهی آمد، مجادله و ستیز کند، بگو: بیایید ما پسرانمان را و شما پسرانتان را، و ما زنانمان را و شما زنانتان را، و ما نفوسمان را و شما نفوستان را دعوت کنیم؛ سپس یکدیگر را نفرین نماییم، پس لعنت خدا را بر دروغگویان قرار دهیم.»
مولای متقیان در ادامه فرمودند: «در این آیه، «نفس من»، همان «نفس رسول خدا (صلیاللهعلیهوآله)» است. همچنین، منظور از «زنان ما»، حضرت فاطمه زهرا (سلاماللهعلیها) و از «پسران ما»، امام حسن و امام حسین (علیهماالسلام) میباشند.
سپس جمعیت نصاری پشیمان شدند و از رسولخدا (صلیاللهعلیهوآله) درخواست عفو کردند و پیامبر پذیرفت. به حق آن که تورات را بر موسی و قرآن را بر محمد (صلیاللهعلیهوآله) فرستاد، اگر با ما مباهله کرده بودند، همه بهصورت میمونها و خوکها مسخ میشدند.» [۳]
منابع
[۱] بحار الانوار، جلد۲۱، صفحۀ ۳۴۷
[۲] الخصال، صفحۀ۵۴۸؛ بحار الانوار، جلد۲۹، صفحۀ ۹
[۳] الخصال، جلد۲، صفحۀ۵۷۶