توطئۀ جنگ احزاب با ایثار امیرالمؤمنین (علیهالسلام) و کشته شدن عمرو بن عبدود قهرمان افسانهای یهودیان، با شکست مواجه شد و موقعیت بنیقریظه به خطر افتاد.
اعطای پرچم
در سال پنجم هجری، رسول خدا به همراه یاران خود برای تنبیه این قوم و حفظ امنیت مدینه، لشکری را بهسوی قلعههای بنیقریظه گسیل داشت تا این تهدید را از بین ببرند و دژهایشان را محاصره کرد.
پیامبر (صلىاللهعلیهوآله)، امیرالمؤمنین علی (علیهالسلام) را فراخواند و پرچم غزوۀ بنیقریظه را به ایشان سپرد. این پرچم همان پرچمی بود که در غزوۀ خندق استفاده شده بود و هنوز از آن زمان باز نشده بود که این اقدام نشاندهندۀ جایگاه ویژۀ امیرمؤمنان (علیهالسلام) در نزد پیامبر خدا بود.(۱)
محاصرۀ بنیقریظه
یهودیان فکر میکردند که محاصره بهزودی به پایان میرسد، اما این محاصره ۲۵ شب طول کشید و با تهدید جدی امیرالمؤمنین (علیهالسلام) مجبور به تسلیم شدند.
وقتی محاصره طول کشید، امیرالمؤمنین علی (علیهالسلام) فریاد زد: «یا همانند عمویم حمزه، شهید میشوم یا قلعه را فتح میکنم.»
این تهدید صریح ایشان باعث شد که ساکنان دژ اعلام کنند حاضرند حکم سعد بن معاذ را بپذیرند و اینگونه بود که بنیقریظه به داوری و حکمیت بیرونی گردن نهادند.»(۲)
مأموریت امیرالمؤمنین (علیهالسلام)
وقتی احزاب فرار کردند، رسول خدا (صلىاللهعلیهوآله) بهسوی یهودیان بنیقریظه لشکر کشید. رسول خدا، امیرالمؤمنین (علیهالسلام) را به همراه سی نفر از قبیلۀ خزرج بهسوی آنان فرستاد تا وضعیت آنان را بررسی کنند که آیا بنیقریظه هنوز در قلعههای خود مستقر هستند یا خیر.
زمانی که امیرالمؤمنین (علیهالسلام) به نزدیکی دیوارهاى قلعۀ آنها رسید، سخنان یاوه و ناسزا (نسبت به رسول خدا و خود ایشان) را از آنان شنید، نزد رسول خدا بازگشت و جریان را به عرض ایشان رساند.
دستور پیامبر خاتم
پیامبر (صلىاللهعلیهوآله) خطاب به امیرالمؤمنین (علیهالسلام) فرمود: «آنان را به حال خودشان بگذار، به زودى خداوند ما را بر آنان چیره میکند. آن خدایی که تو را به عمرو بن عبدود پیروز کرد هیچگاه خوارت نمیکند. در این مکان توقف کن و منتظر بمان تا مردم به تو بپیوندند. تو را به یارى خداوند مژده میدهم، خداوند تو را با رعب و وحشتی که در دل دشمنان میاندازد، یاری خواهد کرد.
ترس بنیقریظه
امیرالمؤمنین على (علیهالسلام) میفرمایند: «مردم گرد من جمع شدند و به راه افتادم تا به نزدیکی دیوارهاى قلعههای بنیقریظه رسیدم، از بالای دیوار سرک کشیدند و وقتی مرا دیدند، یک نفر از آنها فریاد زد: قاتل عمرو آمده!
فرد دیگری فریاد زد: قاتل عمرو بهسوی شما آمد، و برخى از آنها فریاد میزدند و همین جمله را به یکدیگر میگفتند، و خداى تعالى ترس را در دل آنان انداخت و شنیدم کسى رجزی میخواند: «على عمرو را کشت / علی شاهبازى را شکار کرد / على پشتی را شکست / علی کارى را استوار کرد / علی پردهای پاره کرد»
ناسزاگویی بنی قریظه
امیرالمؤمنین (علیهالسلام) فرمود با خود گفتم: «سپاس خدایی را که اسلام را پیروز کرد و شرک و بتپرستی را از بیخوبن برکند. آنگاه که بهسوى بنیقریظه رهسپار شدم، پیامبر خاتم به من فرمود: برو به برکت و امید خدا؛ چون خدا نوید زمینها و خانهها و زمینهاى آنها را به شما داده است. من با یقین و اطمینانی کامل به یارى خدای عزوجل، بهسوی آنان رهسپار شدم تا جایی که پرچم جنگ را پاى دیوار قلعۀ آنان به زمین زدم و آنان در قلعههاى خود روبهروى من بیرون آمدند و به رسول خدا دشنام دادند!
من که دشنامهای آنان به آن حضرت را شنیدم، دوست نداشتم آن سخنان به گوش پیامبر خاتم برسد؛ خواستم بهسوى آن حضرت بازگردم که دیدم آن حضرت آمد و دشنام آنها را شنیده و فریاد کشید: اى برادران بوزینه و خوک! ما هرگاه به خانههاى مردمى فرود آییم، روزگار آنان که بیم داده شدهاند سیاه میشود!»(۳)
محاکمۀ رئیس قوم بنیقریظه
«حیى بن اخطب» در آن زمان رئیس و بزرگ یهود و بنیقریظه بود. او از کسانی بود که بهشدت با پیامبر خاتم مخالفت میکرد و در دشمنی با اسلام و مسلمانان پیشگام بود. او را برای محاکمه نزد امیرالمؤمنین (علیهالسلام) آوردند.
او گفت: «اینگونه کشتهشدن با شرافت است؛ چون به دست مردی شریف و بزرگوار انجام میشود.»(۴)
امیرالمؤمنین (علیهالسلام) به کسی که «حیى بن اخطب» را آورده بود، فرمود: «در میان راه که او را میآوردى چه میگفت؟»
آن شخص عرض کرد او میگفت: «به خدا سوگند، من خود را به خاطر دشمنی با پیامبر سرزنش نمیکنم، اما هرکس را که خداوند خوار کند، خوار خواهد شد. پسر اخطب تا آنجا که میتوانست کوشش کرد و تلاش نمود که به هر راهی که ممکن بود به عزت برسد.»
این سخنان نشاندهندۀ عدم پشیمانی او از مخالفت با رسول خدا بود.
امیرالمؤمنین (علیهالسلام) فرمودند: «پسر اخطب در کفر خود تلاش و کوشش کرد، پس به زور او را در انظار مردم پیش ما آوردند و من او را با شمشیر زدم و سرانجام با دست بسته به قعر دوزخ افتاد. این است منزل و جایگاه بازگشت کافران، اما هرکس که از خدا پیروی کند در بهشت جاودان وارد میشود.»
شعر سرودن امیرالمؤمنین (علیهالسلام)
پساز اجرای حکم اعدام «حیی بن اخطب»، امیرالمؤمنین علی (علیهالسلام) دربارۀ او شعری سرودند که در آن به سرنوشت شوم این یهودی متعصب اشاره کردند. در این شعر بیان کردند که «حیی بن اخطب» هرگز از جنگ با پیامبر اسلام پشیمان نشد و تا آخرین لحظات زندگی خود بر کفر و دشمنی با اسلام پایدار ماند. ایشان همچنین تأکید کردند که حیی بن اخطب به دلیل کفر و سرکشیاش، به عذاب الهی دچار شد و سرانجام به جهنم سقوط کرد.(۵)
اعدام حیی بن اخطب و سخنان او پیشاز مرگ، نشاندهندۀ عمق دشمنی برخی از سران یهود با اسلام و پیامبر خاتم بود. این واقعه همچنین تأکیدی بر پایان قدرت بنیقریظه در مدینه و تثبیت موقعیت مسلمانان در این شهر بود.
منابع
۱.المغازی، جلد ۲، صفحۀ ۴۹۷
۲. السیره النبویه، جلد ۳، صفحۀ ۲۵۰ / تاریخ طبری، جلد ۲، صفحۀ ۲۴۶
۳. الارشاد مفید، جلد ۱، صفحۀ ۱۰۹
۴. الارشاد مفید، جلد ۱، صفحۀ ۹۹
۵. الارشاد، جلد ۱، صفحۀ ۱۱۲