شعر غدیر؛ امیر عشق همیشه امیر می آید

شعر غدیر؛ امیر عشق همیشه امیر می‌آید

در این مطلب چند شعر منتخب از شاعران معاصر دربارۀ غدیر را مرور کرده‌ایم.

اشعاری که در این پرونده قرار گرفته است از مشهورترین اشعار شاعران بعد از انقلاب اسلامی در موضوع غدیر است. بدون تردید اشعار بسیاری شایستۀ حضور در این پرونده هستند که به دلیل فرصت کوتاه این پرونده لذت خواندنشان را از دست خواهیم داد.

 

محمد جواد غفورزاده (شفق)

غدیر، خاطری از گل شکفته‌تر دارد

غدیر، یک چمن آلاله زیر پر دارد

غدیر، از سفر حجة الوداع هنوز

هزار خاطرۀ ناب در نظر دارد

غدیر، چشم‌به‌راه حضور مهمانی است

که جان عاشق و چشم خدانگر دارد

چه میهمان عزیزی، که در مدینۀ وحی

غم هدایت و آزادی بشر دارد

غدیر گفت: خدایا چگونه اقیانوس

به سوی «برکۀ خم» نیت سفر دارد؟

غدیر دید که دستش تهی از برگ و نواست

زلال روشنی از آب، مختصر دارد

به ماه گفت: برو فرشی از حریر بیار

پیام داد به خورشید چتر بردارد

به غنچه گفت: که در مقدمش تبسم کن

به لاله گفت: که جام گلاب بردارد

غدیر، جلوۀ سینا به خود گرفته، مگر

از اتفاق شگفت‌آوری خبر دارد؟

غدیر دید، که یک‌صدهزار دل لرزید

دل است و صحبت دلبر در او اثر دارد

غدیر و صبر و سکوت نبی مسلم بود

که پرده‌دار حرم، بیم پرده‌در دارد

در این مکاشفه، ناگاه دست غیب آمد

که از حقیقت اسلام پرده بردارد

امین وحی خدا گفت: یا رسول الله

بگو که شمس جمال تو یک قمر دارد

کنون که چله‌نشینان هم‌سفر جمعند

بگو که جامعه، حاجت به راهبر دارد

بگو به حکم صریح خدا علی مولاست

به هر کسی که ولای پیامبر دارد

عبادت دو جهان، ناز ضرب شصت علی است

بگو کدام جوانمرد، این هنر دارد

حدیث منزلتش را بخوان در این صحرا

تلاوت از لب تو لذت دگر دارد

بگو به عارف و عامی مراقبت بکنند

از این نهال، که هم سایه، هم ثمر دارد

غدیر و آیۀ «یا أیها الرسول» و علی

چه ارتباط عمیقی به یکدگر دارد...

 

محمد علی مجاهدی (پروانه)

چشمه‌ها جوشید و جاری گشت دریا در غدیر

باغ عشق و آرزوها شد شکوفا در غدیر

فصل باران بود و رویش، فصل سبز زیستن

خنده گل می‌کرد بر لب‌های صحرا در غدیر

بود پیدا در زلال جاری تکبیرها

نقطۀ پایان عمر تشنگی‌ها در غدیر

جبرئیل آمد که: بلغ یا محمدا! زان که نیست

این تجلی را مجال جلوۀ إلا در غدير

رفت بالا از جهاز اشتران و خطبه خواند

خطبه‌ای شورآفرین و شورافزا در غدیر

تا که بردارد پیمبر پرده از رازی بزرگ

کرد بیرون راستین دست خدا را در غدیر

عرشیان، در اشتیاق خاکیان می‌سوختند

تا علی با دست احمد رفت بالا در غدیر

«گفت: هرکس را منم مولا، علی مولای اوست»

کرد گل، گل نغمۀ احمد چه زیبا در غدیر

دست رد بر سینۀ اغیار می‌زد آشکار

«عادِ مَن عاداهِ» او افکند غوغا در غدیر

گاهِ بیعت بود و بدعت پابه‌پای فتنه‌ها

خیمه می‌زد در کنار آرزوها در غدیر

خشم‌های شعله‌ور، پژواک کینِ جاهلی

خطِّ سیر خود جدا کرد آشکارا در غدیر

یاد دارید ای قیامت قامتان! مولا علی

از قیام خود قیامت کرد برپا در غدیر ؟!

کهکشان در کهکشان، اشراق بود و روشنی

از طلوع آفتابِ عالم‌آرا در غدیر

طور بود و نور بود و کشف و اشراق و شهود

شد بهشت آرزوها آشکارا در غدیر

لَن تَرانی گو، ترانی گوی شد تا جلوه کرد

با تماشایی‌ترین تصویر، مولا در غدیر….

 

علیرضا قزوه

ابتدای کربلا مدینه نیست، ابتدای کربلا غدیر بود

ابرهای خون‌فشان نینوا، اشک‌های حضرت امیر بود

بعد از آن فتوت همیشه سبز، برکت از حجاز و از عراق رفت

هر چه دانه داشتند سنگ شد، پشت هر بهار، صد کویر بود

بعد مکه و مدینه، دام شد، کوفه صرف عیش و نوش شام شد

آفتابِ سربلندِ سایه سوز، در حصارِ نیزه‌ها اسیر بود

الامان ز شام، الامان ز شام، الامان ز درد و غربت امام

شام بی‌مرّوت غریب‌کش، کاش کوفۀ بهانه‌گیر بود

هان! هبا شدید، هان! هدر شدید، مردم مدینه!

بی‌پدر شدید

این صدای غربت مدینه بود، این صدای زخمی بشیر بود

کربلا به اصل خود رسیدن است، هر چه می‌روم به خود نمی‌رسم!

چشم تا به هم زدم چه دور شد، تا به خویش آمدم چه دیر بود!

 

مرتضی امیری اسفندقه

صدای کیست چنین دلپذیر می‌آید؟

کدام چشمه به این گرمسیر می‌آید؟

صدای کیست که این‌گونه روشن و گیراست؟

که بود و کیست که از این مسیر می‌آید؟

چه گفته است مگر جبرئیل با احمد؟

صدای کاتب و کلک دبیر می‌آید

خبر به روشنی روز در فضا پیچید

خبر دهید: کسی دستگیر می‌آید

کسی بزرگ‌تر از آسمان و هر چه در اوست

به دست‌گیری طفل صغیر می‌آید

علی به جای محمد به انتخاب خدا

خبر دهید: بشیری نذیر می‌آید

کسی به سختی سوهان، به سختی صخره

کسی به نرمی موج حریر می‌آید

کسی که مثل کسی نیست، مثل او تنهاست

کسی شبیه خودش، بی‌نظیر می‌آید

خبر دهید که: دریا به چشمه خواهد ریخت

خبر دهید به یاران: غدیر می‌آید

به سالکان طریق شرافت و شمشیر

خبر دهید که از راه، پیر می‌آید

خبر دهید به یاران: دوباره از بیشه

صدای زندۀ یک شرزه شیر می‌آید

خم غدیر به دوش از کرانه‌ها، مردی

به آبیاری خاک کویر می‌آید

کسی دوباره به پای یتیم می‌سوزد

کسی دوباره سراغ فقیر می‌آید

کسی حماسه‌تر از این حماسه‌های سبک

کسی که مرگ به چشمش حقیر می‌آید

غدیر آمد و من خواب دیده‌ام دیشب

کسی سراغ من گوشه‌گیر می‌آید

کسی به کلبۀ شاعر، به کلبۀ درویش

به دیده‌بوسی عید غدیر می‌آید

شبیه چشمه کسی جاری و تپنده، کسی

شبیه آینه روشن‌ضمیر می‌آید

علی همیشه بزرگ است در تمام فصول

امیر عشق همیشه امیر می‌آید

به سربلندی او هر که معترف نشود

به هر کجا که رود سر به زیر می‌آید..

 

سید مصطفی موسوی گرمارودی

گل همیشه‌بهارم غدیر آمده است
شراب کهنۀ ما در خم جهان باقی است

خدای گفت که «اکملت دینکم»، آنک
نوای گرم نبی در رگ زمان باقی است

قسم به خون گل سرخ در بهار و خزان
ولایت علی و آل، جاودان باقی است

گل همیشه بهارم بیا که آیۀ عشق
بنام پاک تو در ذهن مردمان باقی است

 

برگرفته از «خم خانه»؛ ویژه‌نامۀ آستان مقدس علوی برای عید غدیر

 

مطالب بیشتر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *