آیت‌الله سید ابوالحسن اصفهانی

آیت الله سید ابوالحسن اصفهانی

سید ابوالحسن اصفهانی از مراجع و فقهای مجاهد شیعه و از شاگردان ممتاز آخوند خراسانی بود.

ولادت و خاندان

سید ابوالحسن اصفهانی در سال ۱۲۸۴ هجری قمری در دهکدۀ کوچک «مدیسه» لنجان اصفهان پا به عرصه وجود نهاد.

وى در اصل از سادات موسوى شهر بهبهان بود. سال‌ها پیش از تولد وى، پدربزرگش سید‌ ‎عبدالحمید از بهبهان به اصفهان نقل مکان کرده بود. سید‌ ‎عبدالحمید از عالمان وارسته نجف و از شاگردان آیت‌الله شیخ محمد حسن نجفى معروف به «صاحب جواهر» بود. او پس از مراجعت از نجف در اصفهان و لنجان ساکن شد و تا پایان عمر در آنجا به تدریس و انجام امور شرعى اشتغال داشت.

سید‌ ‎محمد پدر سید‌ ‎ابوالحسن نیز در همان ایامى که سید‌ ‎عبدالحمید به منظور فراگیرى علوم دینى به عراق مهاجرت کرده بود، در کربلا متولد شد. ایشان اگر چه از زمره عالمان شمرده نمی‌شد مردى خداترس و روشن ضمیر بود که پس از وفات در شهرستان خوانسار به خاک سپرده شد.

موقعیت علمى

مرحوم آیت‌الله سید أبوالحسن اصفهانى از شاگردان میرزا حبیب الله رشتی و آخوند خراسانی هستند که اولا به جهت حافظه قوی و تسلط بالا بر فقه شیعه و ثانیاً فعالیّت‌های سیاسی در دوران انقلاب مشروطه و ثالثاً فعالیت‌های وسیع عام المنفعه (مثل اصلاح شبکه آب‌رسانی شهر نجف) به مقبولیت و محبوبیت بالایی در حوزه علمیه نجف رسیدند.

مرحوم شیخ آقا بزرگ می‌گوید من از خود آقا سید ابوالحسن شنیدم تاریخ ولادتش ۱۲۸۴ است ولی زیر عکس موجود در مقبرۀ وی ۱۲۷۱ نوشته شده است. یعنی ۱۳ سال اختلاف!
حضرت آیت‌الله سید موسی شبیری زنجانی مدّظله بنا به‌ قرائنی معتقدند ۱۲۷۱ صحیح است از جمله اینکه از میرزا هاشم آملی نقل می‌کند که آیت‌الله سید أبوالحسن اصفهانى هنگام ورود به مدرسۀ صدر نجف روحانی ذی‌شأنی بوده که طلاب قبل از دیدن ایشان وی را می‌شناختند. لذا نتیجه می‌گیرد همان ۱۲۷۱ باید صحیح باشد.

حضرت آیت الله شبیری زنجانی (مدّظله) در جای دیگر می‌فرمایند:

شنیدم آسید ابوالحسن تاریخ ولادتش را اظهار نمی‌کرد چون مرتاضی خبر داده بود که هرگاه ایشان تاریخ ولادتش را اظهار کند همان سال سال وفاتش خواهد بود... و علی القاعده روی همین جهت [نسبت به مرحوم شیخ آقا بزرگ] توریه (پنهان کردن) کرده و نخواسته بود تاریخ ولادتش ظاهر شود.

رسیدن به مقام مرجعیت

ایشان بعد از رحلت آیت الله شیخ عبدالکریم حائری یزدی در سال ۱۳۵۵ ه.ق به مرجعیت رسید و پس وفات سایر شاگردان آخوند مثل مرحوم میرزا حسین نائینی و آقا ضیاء عراقی، در سال ۱۳۶۱ مرجعیت شیعه منحصر در ایشان شد.

ایشان را از روشنفکرترین مراجع تقلید شیعه دانسته‌اند که در مدت ده سال مرجعیت خود تحولات چشم‌گیری در حوزه علمیه نجف ایجاد کردند از جمله به تأسیس مدارس جدید و چاپ مجلات علمی دست زد.

مخالفت با جمهوری خواهی به سبک رضاخانی

در سال ۱۳۰۲ خورشیدی سید ابوالحسن اصفهانی (به همراه میرزای نائینی و سید محمد علی شهرستانی) از عراق عثمانی به ایران تبعید شد .
در ایران روی‌هم‌رفته، قاجاریان پایگاه سنتی خود را در میان مردم از دست داده بودند و اکثریّت نمایندگان مجلس هم طرف‌دار تغییر رژیم از مشروطه سلطنتی به جمهوریت بودند.
هم‌زمان با تبعید آیت‌الله اصفهانی از عراق به ایران در ۱۳۰۲ شمسی رضاخان (سردار سپه) به منظور تثبیت انحصاری قدرت خود، برای جمهوری شدن ایران تبلیغ و تلاش می‌کرد.

بزرگ‌ترین دلیل منصرف شدن سردار سپه از جمهوریت این بود که رهبران روحانی (از جمله اصفهانی) تغییر نظام سیاسی ایران را به جمهوری مصلحت ندانستند. روحانیون بیم آن داشتند که مانند ترکیه پس از رسمیت یافتنِ جمهوری، دین و مذهب ملغی گردد و ایران به سرنوشت ترکیه دچار شود.
در ملاقاتی که سردار سپه در قم، با سه مرجع بزرگ وقت سید ابوالحسن اصفهانی، میرزا حسین نائینی و شیخ عبدالکریم حائری یزدی داشت، علماء نظر خود را در مورد جمهوری و نقشی که حاضرند برای رضاخان بپذیرند به او اطلاع دادند. آن دو مجتهد بقای رضاخان را در پایبندی‌اش به قانون و مشروطیت می‌دانستند.
به گفتۀ مهدی حائری یزدی (فرزند شیخ عبدالکریم حائری یزدی) در آن دیدار به رضاخان گفته شد که علما حاضرند حتی او را به عنوان پادشاه بپذیرند، اما «جمهوری» برای ایشان قابل قبول نیست؛ لذا توافق شد که گفت و گو از جمهوریت موقوف شود.

متعاقب این اعلامیه، رضاخان هم مجبور شد طی اعلامیه‌ای رسماً انصراف خود را از جمهوری‌خواهی اعلام نماید.

رضاخان پس از بازگشت از قم، اعلامیه‌ای صادر کرد که با توافق مراجع تقلید (اصفهانی، نائینی و حائری یزدی) از جمهوریت منصرف شده‌است و این سه تن نیز در قم اعلامیهٔ واحدی حاکی از همین توافق منتشر کردند.

بازگشت به نجف

سرانجام ملک فیصل، مجبور به عذرخواهی از مراجع تبعید شده (سید ابوالحسن اصفهانی، میرزای نائینی، سید محمد علی شهرستانی) گردید و آن سه پس از هشت ماه دوری، در سال (۱۳۴۲ قمری ۱۳۰۲ خورشیدی) به حوزه علمیه نجف بازگشتند.

شهامت در فتوا

آیت‌الله اصفهانى در بیان احکام الهى و آنچه به نظرش صحیح می‌رسید، بسیار با شهامت بود و از کسى باکى نداشت گر چه در ظاهر به زیان وى تمام می‌شد.
ایشان در مقابل استعمارگران وحشى و مزدوران داخلیشان ایستادگى می‎کرد و با فتاواى خود مردم را به ایستادگى در مقابل آنان ترغیب می‌ساخت و در این راه مقدس نیز مرارتها و سختی‌هاى بسیارى را به جان خرید.

او مصداق بارز آیۀ شریفه «... یجاهدون فی سبیل الله و لا یخافون لومة لائم...» بود. در راه خدا مجاهده می‎کرد و از سرزنش ملامت‌گران هراسى به خود راه نمی‌داد.

مرجعی که سفیر انگلیس را شرمنده کرد

پس از پایان جنگ دوّم جهانی‌، یکی از عناصر معتمد به نام «حاج مهدی بهبهانی»، از سوی دولت وقت‌ِ عراق و نخست وزیر (نوری سعید) به محضر مرجع بزرگ شیعیان، «آیت‌الله سید ابوالحسن اصفهانی‌» رسید و ضمن صحبت گفت : سفیر کبیر انگلیس، قصد شرفیابی و تقدیم پیام دولت‌ِ متبوع خویش را به حضرتعالی دارد!

آیت الله اصفهانی حاضر به این دیدار نشدند، اما با اصرار فراوان اطرافیان فرمودند: به یک شرط او را می‌پذیرم‌! و آن اینکه : دیدار و گفتگو، عَلَنی و در حضورِ عموم باشد!...
روزِ ملاقات فرا رسید و سفیر انگلیس‌، با نخست وزیر عراق و گروهی از وزرا با اسکورت و تشریفات‌ بسیار، به بیت‌ «آیت الله العظمی اصفهانی» وارد شدند و از سوی دیگر هم انبوهی از شخصیت‌های مختلف که از سوی آن مرجع بزرگ، دعوت شده بودند گرد آمدند!

پس از جلوس حضرت آیت الله اصفهانی، سفیر بریتانیا که در کنار ایشان نشسته بود، بعد از عرض سلام و اظهار ارادت و تقدیم پیام دولت متبوع خویش‌، گفت : عالیجناب‌!
دولت انگلستان نذر کرده بود! که اگر بر آلمان نازی پیروز گردد، صدهزار دینار! خدمت‌ِ شما ـ به عنوان پیشوای جهان تشیع ـ تقدیم دارد، تا در هر موردی که خود شایسته می‌دانید، هزینه کنید!

آیت الله اصفهانی فرمود : مانعی ندارد!

سفیر، بی‌درنگ کیف خود را گشود و یک قطعه چک صدهزار دیناری تقدیم نمود و مرجع بزرگ شیعیان هم آن را دریافت کرد و زیرِ تشک‌ِ خود نهاد!
این پذیرش چک‌، به وسیلۀ آن مرجع شیعه‌، برخی از علمأ، تجّار و شخصیت‌های حاضر در جلسه را نگران و رنجیده ساخت.

اما طولی نکشید که دیدند «حضرت آیت الله» به سفیر انگلیس و همراهان فرمودند : ما می‌دانیم که در این جنگ‌، بسیاری از مردم‌ اروپا، آواره و از هستی ساقط شدند.
از طرف ما به دولت متبوع خود بگوئید: سید أبوالحسن‌، به نمایندگی از مسلمانان‌، وجه‌ِ ناقابلی‌، به منظور کمک به آسیب‌دیدگان‌ِ جنگ‌، تقدیم می‌دارد و از کمی وجه معذرت می‌خواهد! چرا که خود می‌دانید ما نیز در شرایط مشابهی هستیم‌
.

آنگاه‌، چک سفیر بریتانیا را از زیرِ تشک درآورد و یک قطعه چک صدهزار دیناری‌!
نیز از خود، روی آن گذاشته و به سفیر بریتانیا داد
!!

با این تدبیرِ دقیق و عزت نفس آیت الله اصفهانی، سفیر انگلیس‌، شرمنده و رنگ‌ِ چهره‌اش تغییر کرد و بلافاصله اجازۀ مرخّصی خواسته و با بوسیدن‌ِ دست آن مرجع بزرگ، از بیت ایشان خارج شدند!
پس از لحظاتی نوری سعید (نخست وزیر عراق‌) به خدمت «آیت الله اصفهانی» برگشت و خود را بر قدم‌های ایشان انداخت‌! وگفت :

ای پیشوای عظیم‌القدر! قربانت گردم‌!
نمایندۀ انگلیس بعد از ترک‌ِ محضر جنابعالی‌، از هوشیاری و درایت‌ِ شما شوکه شده و گفت: ما می‌خواستیم‌، شیعیان را استعمار کنیم و آنان را بخریم‌! اما پیشوای شما، ما را خرید! و پرچم‌ِ اسلام را در بریتانیا بر زمین کوبید!!

بعد از رفتن‌ِ «نوری سعید» برخی حاضران در مجلس‌، از «آیت الله اصفهانی» پرسیدند :

اگر آن وجهی که به سفیر انگلیس تقدیم کردید، به مصرف حوزۀ علمیه می‌رسید، بهتر نبود؟!

و آن بزرگوار در جواب فرمود :

سهم امام (علیه‌السلام) ‌باید در ترویج اسلام و مذهب صرف گردد، به نظر من یکی از مواردی که می‌توانستیم بهترین بهره‌برداری را در ترویج اسلام بنمائیم‌، همین مورد بود.

در مقطع حساس کنونی هم، یکی از ابزارهای مهم مستکبران دنیا، قراردادن امکانات و ابزار مادی برای در اختیار گرفتن مذاهب و پیشوایان آن، در راستای منافع خودشان می باشد.

تحصیلات و فعالیت علمی

آیت الله سید ابوالحسن دروس مقدماتی حوزۀ علمیه را در روستای مدیسه پشت سر گذاشت و در آغاز جوانی به حوزه علمیه اصفهان رفت. پدرش به خاطر سختی‌هایی ـ مثل فقر و دوری از خانواده ـ که در مسیر تحصیل بر طلاب وارد می‌شد با طلبه شدن او مخالف بود. او در اصفهان، در مدرسه نیماورد با استفاده از محضر استادان آن حوزه به تکمیل دانش در علوم نقلی و عقلی پرداخت.

وی پس از گذراندن سطوح فقه و اصول، به درس خارج استادان این حوزه راه یافت.

اساتید

از میان همۀ استادانش در حوزه اصفهان، تنها شخصیتی که خود سید ابوالحسن به نام و نشان از او یاد کرده، آخوند ملا محمد کاشانی است. که از مدرسان علوم عقلی و ریاضی بوده است.

از دیگر استادان او در اصفهان سید مهدی نحوی، سید محمد باقر دُرچه‌ای، سید هاشم چهار سوقی، ابوالمعالی کلباسی و جهانگیرخان قشقایی را برشمرده‌اند.

فعالیت‌های سیاسى

انگلیسی‌ها به بهانه حفظ پایگاه‌هاى خود در عراق به این کشور اسلامى لشکرکشى کردند و آن را اشغال نمودند. رشید عالى نخست وزیر عراق به ایران گریخت و سپس به مصر رفت.
همراه با حملۀ انگلیسى‌ها به عراق و فرار رشید عالى، امیرعبدالله دائى‌فیصل و نورى سعید از افسران عراق که به اردن پناهنده شده بودند با قواى‌ امدادى انگلیس، به عراق آمدند و دوباره دولت دستورى خود را در عراق تشکیل دادند و در این موقع انتخابات فرمایشى راه انداختند و آن در سال ۱۳۴۱ هجرى قمرى بود.

تبعید علمای عراق توسط دولت دست‌نشانده انگلیس

 این انتخابات توسط علما و فقهای شیعه تحریم گردید. مرحوم آیت‌الله نائینى و آیت‌الله اصفهانى، دو مرجع‌بزرگوار و عالی‌قدر آن روز، فعالیت‌هاى مرحوم آیت‌الله خالصى را مورد تأیید قرار دادند و این امر زمینه‌هاى قیام مردم را فراهم مى‌ساخت که مرحوم آیت‌الله اصفهانى و آیت‌الله نائینى و سید‌ ‎هبة‌الدین شهرستانى به ایران تبعید گردیدند.

انعکاس تبعید علما در ایران

آن روز بیش از یک سال از تأسیس حوزۀ علمیه قم نمى‌گذشت و حوزۀ علمیه نخستین گام‌هاى خود را برمى‌داشت و آیت‌الله حائرى مؤسس عالی‌قدر حوزه، خود بامشکلاتى روبه‌رو بود که خبر تبعید شدن آیات عظام نجف به قم رسید ‎و مردم ایران آمادۀ استقبال باشکوه از آنان شدند و استقبال بى‌سابقه‌اى از آنان به عمل آمد.
پس از ورود به قم، آیت‌الله حائرى حوزۀ درس خود را در اختیار آن مرجع عالی‌قدر و حضرت ‌آیت‌الله نائینى قرار دادند و آنان فضلاء و طلاب حوزه نوپاى قم را از فیوض علمى‌خویش بهره‌مند ساختند.

فتواى آیت‌الله اصفهانى در مخالفت با استعمار خارجی

هنگام مهاجرت اعلامیه‌اى را صادر فرمودند که متن آن را در زیر مى‌آوریم که نشانه‌اى از عمق اعتقاد قلبى این مرجع عالیقدر در راه احیاء حقوق ملت مسلمان مى‌باشد. اعلامیه‌اى که امروز نیز مى‌تواند الهام بخش و حرکت آفرین باشد.

متن فتواى آیت‌الله اصفهانى

«بسم الله الرحمن الرحیم.
سلام بر همه، بالخصوص برادران عراقى
.
وظیفۀ دینى بر همه مسلمانان لازم مى‌گرداند که در حفظ حوزۀ اسلام و بلاد اسلامى تا آنجا که قدرت دارند بکوشند و بر همۀ ما واجب و لازم است که سرزمین عراق را که مشاهد ائمۀ هدى (علیهم‌السلام) و مراکز دینى ما در آنجا است، از تسلط کفار حفظ نموده و از نوامیس دینى آن دفاع کنیم
.
من شما را بر این موضوع دعوت کرده و ترغیب مى‌نمایم
.
خداوند ما و شما را برای خدمت به اسلام و مسلمین موفق فرماید

ابوالحسن الموسوى الاصفهانى

مورد دوم از ده‌ها مورد دخالت آن فقیه عظیم الشان در امور سیاسى - اجتماعى مسلمانان، عکس‌العمل آن فقیه بزرگ در برابر فاجعۀ مسجد گوهرشاد بود.

کشتار مسجد گوهرشاد به دستور رضاخان

فاجعۀ مسجد گوهرشاد مشهد، یکى از ده‌ها و صدها حوادث جنایت‌بار دوران رضاخان پهلوى است که مردم مسلمان را در راه حمایت از روحانیت به خاک و خون کشید.
آن روز مردم در اعتراض به دستگیرى آیت‌الله سید‌ ‎حسین قمى دست به تظاهرات زده بودند.
وقتى خبر به رضا شاه رسید ‎که ده‌ها هزار نفر از مردم مشهد به دفاع از اهداف اسلام و روحانیت در مسجد گوهرشاد اجتماع کرده‌اند، دستور داد همه مردم را از طرف درها و چهار طرف پشت‌بام مسجد، به رگبار مسلسل ببندند و هیچ نوع رحم به صغیر و کبیر و زن و مرد نکنند.
دستور دژخیم تاریخ، توسط مامورین جنایت‌کار او عملى شد و مردم بى‌دفاع را به صفیر گلوله بستند و چندین هزار نفر از زن و مرد و روحانى و غیر روحانى، زائر و بومى را به شهادت رساندند.
پس از این یورش وحشیانه و سبعانه، درهاى مسجد را باز کردند و زندگان را بیرون بردند و کشتگان را به کامیون‌ها ریخته و همه را در خندقى که در بیرون شهر برای همین منظور حفر کرده بودند، ریختند و روى آن را پوشاندند که هنوز آن نقطه به «قتلگاه» مشهور است.

پس از این ماجرا، «آیت‌الله سید‌ ‎حسین قمى» در باغ سراج الملک شهر رى محبوس گردید و هرگونه تماس با ایشان ممنوع اعلام شد. بعد از یک ماه در آخر ماه ربیع‌الثانى بود که او را به اتفاق فرزندش و جمعى دیگر به اعتاب مقدسه تبعید کردند.

وقتى آیت‌الله سید‌ ‎حسین قمى وارد کربلا شد، آیت‌الله مرحوم سید‌ ‎ابوالحسن‌اصفهانى، دامادشان آقاى سید‌ ‎میرزا  را با نامه‌اى به نمایندگى از خود خدمت ایشان اعزام‌ نمود و آقا سید‌ ‎میر گفته بود: «آقا به من دستور داده‌اند از طرف ایشان دست شما را ببوسم
این عمل آیت‌الله اصفهانى، مرجع تقلید اسلامى اثر خود را بخشید و به این‌ترتیب آیت‌الله اصفهانى رضایت خود را از اعمال و خدمات آن عالم ربانى و نارضایى و خشم خود را از اعمال فجیع دولت سرسپرده رضا خانى اعلام نمودند.»

شاگردان

آیت الله اصفهانی شمار بسیاری از مجتهدان و محققان فقه و اصول را در حوزۀ علمیه نجف تربیت کرد؛ از جملۀ آنان، می‌توان شخصیت‌هایی چون میرزا حسن بجنوردی، سید محمود حسینی شاهرودی، سید محسن حکیم، سید محمد هادی میلانی، سید محمد حسین طباطبایی را یاد کرد.

آثار و تالیفات

آثار علمی بازمانده از آیت الله اصفهانی را می‌توان به ۵ دسته تقسیم کرد:

نخست و مهم‌تر از همه، تقریرات فقهی و اصولی اوست که به وسیلۀ جمعی از شاگردان ضبط و نگارش شده است.

یک دورۀ کامل از تقریرات او به دست میرزا حسن سیادتی سبزواری در فاصله سال‌های ۱۳۳۸-۱۳۴۵ق در چند مجلد نوشته شده، و نسخه‌ای دیگر از تقریرات او توسط شیخ محمدرضا طبسی جمع‌آوری شده است.

از این میان، منتخباتی از تقریرات اصفهانی در علم اصول، نشان‌دهندۀ جایگاه علمی و ثمرۀ استفاده ممتد او از محضر آخوند خراسانی است و شاید مهم‌ترین نمونۀ آن‌ها تقریرات استصحاب اصفهانی به تحریر شیخ محمد تقی آملی از شاگردان او باشد.

دستۀ دوم نگارش تقریرات فقهی و اصولی استادان اصفهانی است که وی آن‌ها را ضبط و تألیف کرده است.

مهم‌ترین این آثار، همان است که نویسندگان زندگی‌نامه آیت الله اصفهانی از آن به شرح کفایة الاصول آخوند خراسانی تعبیر کرده‌اند که به احتمال قوی باید تقریرات اصول آخوند خراسانی بوده باشد.

دستۀ سوم از آثار علمی اصفهانی، رساله‌های عملیه و فتوایی اوست که مهم‌ترین آنها با عنوان وسیلة النجاة، شامل یک دوره کامل فقه از طهارت تا ارث به سبک العروة الوثقی تألیف سید محمد کاظم طباطبایی یزدی است.

نسخۀ کامل این اثر در ۱۳۵۵ق به چاپ رسیده و نسخه‌های خلاصه‌شدۀ آن که شامل مسائل مورد احتیاج مقلدان در زندگی بود ۱۶ بار در ۴۴ هزار نسخه چاپ شده است.

وسیلة النجاة به عنوان متنی فتوایی مورد توجه فقیهان بزرگ نسل‌های بعد قرار گرفته، که تحریر الوسیلة امام خمینی، بهترین نمونۀ آن است.
این کتاب توسط ابوالقاسم صفوی اصفهانی (د۱۳۷۰ق) با عنوان صراط النجاة به فارسی ترجمه شد و در ۱۳۳۴ق، و بار دیگر در ۱۳۴۵ق به چاپ رسید.

همچنین رسالۀ عملیۀ اصفهانی به زبان فارسی با نام ذخیرة الصالحین در دوران زندگی او ۳ بار به چاپ رسیده است.

متنی فتوایی با عنوان مناسک حج از او به فارسی در ۱۳۴۲ ه.ق در نجف انتشار یافته، وهمچنین گزیده‌ای از رساله‌های عملیه او با نام منتخب الرسائل ۴۲ بار به چاپ رسیده است.

دستۀ چهارم از آثار اصفهانی حواشی او بر تألیفات دیگران، مانند حاشیۀ او بر تبصرة المتعلمین علامه حلی است. که بارها در نجف، ایران و هند به چاپ رسیده است.

همچنین حاشیه بر العروة الوثقی تألیف سید محمد کاظم طباطبایی، حاشیه بر نجاة العباد صاحب جواهر چاپ مکرر در نجف، حاشیه بر ذخیرة العباد فاضل شربیانی و حاشیه بر مناسک الحج شیخ مرتضی انصاری را باید یاد کرد.

دستۀ پنجم از آثار اصفهانی، مجموعه‌ای از فتاوی اوست که به قلم خود او نیست و به وسیله دیگران براساس فتاوی او تنظیم شده است، از جمله:

۱) انیس المقلدین که آن را سید ابوالقاسم صفوی موسوی اصفهانی جمع و تألیف کرده است.

۲) تحفة العوام که گزیده‌ای از فتاوی اصفهانی تألیف خواجه فیاض حسن هندی به زبان اردو است.

۳) رساله‌ای در احکام عبادات به زبان ترکی که در میان شیعیان کرکوک در عراق متداول بوده است، ولی از محل و تاریخ چاپ آن اطلاعی در دست نیست.

وفات

آیت الله اصفهانی پس از یک بیماری کوتاه و در بازگشت از لبنان به کاظمین، در شب سه‌شنبه ۹ ذی‌الحجه ۱۳۶۵ق (مطابق با سیزدهم آبان ۱۳۲۵ ه.ش) درگذشت.
پیکر شریف آیت‌الله اصفهانى پس از حمل از کاظمین به نجف و تشییعى کم‌سابقه در صحن مطهر امیرالمؤمنین علی (علیه‌السلام) کنار قبر فرزند شهیدش سید‌ ‎محمد حسن و آرامگاه آیت‌الله آخوند خراسانى به خاک سپرده شد.

مطالب بیشتر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *