غزوۀ بنینضیر دومین رویارویی نظامی میان سپاه اسلام و یکی از قبایل یهود ساکن مدینه است که پساز شکستن پیمان عدم تعرض و توطئه علیه پیامبر خاتم (صلیاللهعلیهوآله) رخ داد. این واقعه که به صدور فرمان تبعید یهودیانِ این قبیله و نزول آیات سورۀ حشر انجامید، صحنهای از نقش فعال و برجستۀ امیرالمؤمنین (علیهالسلام) در این پیروزی بود.
توطئۀ یهودیان
توطئه و پیمانشکنی بنینضیر با نزول آیات سورۀ حشر و محاصرۀ قلعههای آنان همراه شد. در این نبرد، امیرالمؤمنین (علیهالسلام) با پرچمداری اسلام، پیشگامِ سرکوب عهدشکنان و تحقق پیروزی گردید.
خداوند در آیۀ2 سورۀ حشر در مورد سه گروه یهودیِ مدینه (بنیقینقاع، بنیقریظه و بنینضیر) که با رسول خدا (صلیاللهعلیهوآله) عهد بسته بودند و پیمانشکنی کردند، میفرماید: «هُوَ الَّذِی أَخْرَجَ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْکِتابِ مِنْ دِیارِهِمْ لِأَوَّلِ الْحَشْرِ ما ظَنَنْتُمْ أَنْ یَخْرُجُوا، اوست که کافران از اهل کتاب را در نخستین بیرون راندن دسته جمعی از خانههایشان بیرون راند. (شما اهل ایمان) رفتنشان را گمان نمیبردید.»
در روزگاری که عهد و پیمان میان پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) و یهودیان مدینه برقرار بود، پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) برای یاری در پرداخت دیۀ دو فرد که به اشتباه توسط یکی از یاران پیامبر خاتم کشته شده بودند نزد قوم بنینضیر و به دیدار کعب بن اشرف یکی از بزرگان و ثروتمندان یهود رفت.
کعب گفت: «درود بر تو اباالقاسم، خوش آمدی.» سپس برخاست و وانمود کرد میخواهد غذایی بیاورد. درحالیکه در باطن اندیشۀ قتل رسول خدا (صلیاللهعلیهوآله) و یارانش را داشت.
پیشاز آنکه دسیسۀ کعب عملی شود، جبرئیل (علیهالسلام) بر پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) نازل شد و ایشان را مطلع کرد. پیامبر بلافاصله به مدینه بازگشتند و محمد بن سلمه انصاری را نزد بنینضیر فرستادند تا این پیام قاطع را به آنان برساند: «خداوند مرا از نیرنگی که در سر داشتید آگاه کرد؛ پس یا از سرزمین ما خارج شوید و یا اعلان جنگ کنید.» آنان ابتدا پذیرفتند که سرزمین را ترک کنند.
آغاز محاصره
در همین حین، عبدالله بن ابی از منافقان مدینه و همپیمان یهودیان بنینضیر به آنان پیام فرستاد: «خارج نشوید، بمانید و به محمد اعلان جنگ کنید، من و قوم و همپیمانانم شما را یاری میکنیم. اگر خارج شوید، من هم با شما میآیم و اگر بجنگید، من هم با آنان میجنگم.»
بنینضیر در قلعههای خود مستقر شدند و با ساخت استحکامات، آمادۀ جنگ شدند. آنگاه به رسول خدا (صلیاللهعلیهوآله) پیغام فرستادند: «ما از اینجا نمیرویم، هرچه میخواهی بکن.»
پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) با شنیدن این پیام، تکبیر گفتند و یاران ایشان نیز همراهی کردند.
سپس حضرت به امیرالمؤمنین (علیهالسلام) فرمودند: «بهسوی بنینضیر برو.» امیرالمؤمنین (علیهالسلام) پرچم را گرفت و به پیش رفت.
سپس رسول خدا (صلیاللهعلیهوآله) جلو آمد و قلعۀ آنها را محاصره کرد. عبدالله بن ابی به وعدۀ خود عمل نکرد و به آنان نیرنگ زد. در نهایت، با رسیدن سپاه اسلام، یهودیان بنینضیر به حفظ داراییهای خود و تخریب خانههایشان روی آوردند تا چیزی برای سپاه اسلام باقی نماند. [۱]
اعلان جنگ
با پیمانشکنی و توطئۀ بنینضیر، رسول خدا (صلیاللهعلیهوآله) فرمان محاصرۀ دژهای آنان را صادر فرمودند. در این رویارویی، امیرالمؤمنین (علیهالسلام) با پرچمداری سپاه اسلام، نقشی محوری در سرکوبِ خیانت و اخراج عهدشکنان از مدینه ایفا کرد.
عبدالله بن ابی (از منافقان مدینه و همپیمانان یهودیان بنینضیر) در پیامی به پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) گفت: «ما از خانهها و سرزمین خود بیرون نمیرویم؛ هر کاری میخواهی انجام بده!»
پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) تکبیر گفتند و مسلمانان نیز همراه ایشان فریاد تکبیر سردادند، سپس فرمودند: «یهودیان به جنگ برخاستهاند.»
سپس همراه یاران خود بهسوی آنان حرکت کرد و نماز عصر را در فضای بازِ سرزمین بنینضیر به جای آورد. در این حرکت، پرچم اسلام به دست امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیهالسلام) بود و حضرت، «ابناممکتوم» را بهعنوان جانشین خود در مدینه قرار داد.
محاصره و تبعید
شکست محاصرۀ بنینضیر و خروجِ آنان از مدینه، اقتدارِ جامعه اسلامی را تثبیت کرد و به دوران پیمانشکنی این قبیله پایان داد. با این رخداد، اموال و تجهیزاتِ بهجامانده در اختیار رسول خدا (صلیاللهعلیهوآله) قرار گرفت تا با تدبیر ایشان برای پیشبرد امور مسلمانان به کار گرفته شود.
وقتی یهودیان بنینضیر، رسول خدا (صلیاللهعلیهوآله) را دیدند، بر فراز دژهای خود رفتند و سنگ و تیرها را آماده کردند. اما در همین هنگام، بنیقریظه از آنان کناره گرفتند و هیچ کمکی به ایشان نکردند. و عبدالله بن ابی و همپیمانانشان از قبیلۀ غطفان نیز آنان را تنها گذاشتند.
بنینضیر که از رسیدن هرگونه یاری ناامید شدند، در میان قلعههای خود گرفتار شدند. پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) آنان را در محاصره گرفت و درختان خرمایشان را قطع کرد. آنان گفتند: «ما از سرزمینهای تو خارج میشویم.»
پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) فرمود: «امروز دیگر این پیشنهاد را نمیپذیرم؛ بلکه از اینجا بیرون بروید. جانهایتان در امان است و هرچه شترانتان بتوانند حمل کنند از آنِ شماست، به جز سلاحهایتان.» یهودیان این شرط را پذیرفتند.
پساز پانزده روز محاصره، آنان خود با دست خویش خانههایشان را ویران کردند. سپس پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) آنان را از مدینه تبعید کرد و مأموریت اخراجشان را به محمد بن مسلمه سپرد. آنان زنان و کودکان خود را بر ششصد شتر سوار کردند و کوچ کردند.
رسول خدا (صلیاللهعلیهوآله) فرمودند: «جایگاه اینها در میان قوم خود، همانند جایگاه بنیمغیره در میان قریش است.» آنان بهسوی خیبر رفتند و منافقان از رفتنشان سخت اندوهگین شدند.
اموال و سلاحهای بهجامانده از بنینضیر، شامل پنجاه زره، پنجاه کلاهخود و سیصد و چهل شمشیر، به تصرف رسول خدا (صلیاللهعلیهوآله) درآمد.
این اموال بهطور اختصاصی متعلق به پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) بود و برای نیازها و پیشامدهای آن حضرت نگهداری میشد. پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) از این اموال خمس جدا نکرد و سهم عمومی برای کسی مقرر ننمود؛ بااینحال، بخشی از آن را به برخی از اصحاب خود بخشید و از آن برای گشایش در کار مردم بهره برد. [۲]
حماسۀ مولای متقیان
توطئۀ شبانه برای آسیب به خیمۀ پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) در جریان نبرد بنینضیر، با پاسخی قاطع و برقآسا خنثی شد. این ماجرا، روایتی از رشادت و هوشیاری بیمانند امیرالمؤمنین (علیهالسلام) در دفاع از حریم رسالت است که دسیسههای دشمنان را در همان گامهای نخست درهم شکست.
هنگامی که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله بهسوی بنینضیر رفت (آنان گروهى از یهود بودند که در نزدیکی مدینه سکونت داشتند، و گاه و بیگاه در فرصتهایی که به دستشان میرسید مسلمانان را آزار میدادند.) پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) به پای قلعهها و برج و باروی آنها که رسید دستور داد خیمهاش را در گودترین نقطۀ زمین، یعنی «زمین بنیحطمه» برپا کنند.
همین که شب شد مردی از بنینضیر تیری بهسمت خیمه حضرت رها کرد و آن تیر به خیمه اصابت کرد. پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) دستور داد خیمه را به دامنۀ کوهی منتقل کنند و مهاجرین و انصار، دورتادور خیمه را با پرده پوشاندند.
هنگامی که تاریکی همهجا را فرا گرفت، امیرالمؤمنین (علیهالسلام) را نیافتند، مردم عرض کردند: «یا رسولالله، علی بن ابیطالب (علیهالسلام) را نمیبینیم (او را گم کردهایم).»
حضرت فرمودند: «گمان دارم به دنبال اصلاح کار شما رفته است.» طولى نکشید که امیرالمؤمنین (علیهالسلام) با سر بریدۀ همان مرد یهودی که تیر بهسوی خیمۀ پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) رها کرده بود و نامش «عزور» بود بازگشت و آن سر را پیش آن حضرت انداخت.
پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) پرسید: «ای علی، چه کردی؟» علی بن ابیطالب (علیهالسلام) فرمودند: «من دیدم این خبیث مرد بیباک و دلاورى است، پس در کمینش نشستم و با خود گفتم: چهچیز در این تاریکی شب او را چنین بیباک کرده؟ جز اینکه میخواهد دستبرد و شبیخون به ما بزند و محتمل است. ناگاه دیدم که شمشیر برهنهای در دست دارد و با سه تن از یهود پیش میآید، به او حمله کرده و او را کشتم و دیگران که همراهش بودند گریختند و هنوز چندان دور نشدهاند؛ چند نفر با من بفرست که امید است به آنها دست یابیم.»
رسول خدا (صلیاللهعلیهوآله) ده نفر را همراه ایشان فرستاد که از آن جمله ابودجانه و سهل بن حنیف بودند. پس به دنبال آنها رفتند و پیشاز آنکه به قلعه پناه ببرند، به آنها رسیده و آنان را کشتند و سرهایشان را نزد رسول خدا (صلیاللهعلیهوآله) آوردند. حضرت دستور دادند سرها را در چاههای بنیحطمه انداختند.
فتح دژهای بنینضیر
فتح بنینضیر و مدیریت نخستین غنایم، سرآغاز سنتی پایدار در وقف اسلامی شد. با تدبیر پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) و مباشرت امیرالمؤمنین (علیهالسلام)، این میراث ماندگار تا امروز در دست فرزندان حضرت فاطمه (سلاماللهعلیها) باقی مانده است.
همین رخداد سببِ فتح قلعههای بنینضیر شد و در همان شب، کعب بن اشرف نیز کشته شد. رسول خدا (صلیاللهعلیهوآله) اموال آنان را در اختیار گرفت؛ این نخستین مالی بود که حضرت تصرف کردند و سپس آن را میان مهاجرینِ نخستین تقسیم نمودند. پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) به امیرالمؤمنین (علیهالسلام) دستور داد تا سهم رسول خدا (صلیاللهعلیهوآله) را گردآوری کند.
این سهم وقف شد و تا زمان حیات پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) در دست خود حضرت بود. پساز ایشان در اختیار امیرالمؤمنین (علیهالسلام) بود و تا به امروز، در دست فرزندان حضرت فاطمه (سلاماللهعلیها) باقی است. [۳]
منابع
[۱] بحار الانوار، جلد۲۰، صفحۀ۱۶۸؛ تفسیر قمی، جلد۲، صفحۀ۳۵۸؛ تفسیر البرهان، جلد۵، صفحۀ۳۳۲
[۲] الطبقات الکبری، جلد۲، صفحۀ۵۷
[۳] ارشاد، جلد۱، صفحۀ۹۲