جنگ صفین نهتنها یک نبرد نظامی، بلکه نقطۀ عطفی در تاریخ اسلام بود. معاویه که در شام حکومت میکرد، از بیعت با امیرالمؤمنین (علیهالسلام) خودداری کرد و به بهانۀ خونخواهی عثمان، سپاهی را برای مقابله با امام آماده کرد.
ازسویدیگر، این جنگ بر جایگاه امیرالمؤمنین (علیهالسلام) بهعنوان حاکم عادل و مدافع حق تأکید کرد و نقش او در حفظ وحدت اسلامی را برجسته ساخت.
دعوت به بیعت
امیرالمؤمنین (علیهالسلام) برای جلوگیری از جنگ و خونریزی، تصمیم گرفت با ارسال نامهای به معاویه، او را به بیعت و اطاعت دعوت کند. این نامه توسط جریر بن عبدالله، یکی از صحابۀ مشهور، به شام فرستاده شد.
امیرمؤمنان (علیهالسلام) به جریر نوشت: «پساز رسیدن نامهام، معاویه را وادار کن تا میان دو راهی «جنگ خفتآور» یا «صلح خشنودکننده»، یکی را انتخاب کند. اگر جنگ را برگزید، اعلام کن که از او بیزاری میجویم (برائت میکنم)، و اگر صلح را خواست، بیعت او را بگیر.»
وقتی نامه به دست جریر رسید، آن را نزد معاویه برد و برای او خواند؛ سپس گفت: «ای معاویه! دل جز با گناه مهر نمیخورد و جز با توبه گشوده نمیشود. گمان میکنم دل تو به گناه مهر بسته شده است. میبینم که میان حق و باطل ایستادهای، گویی چشم به دست دیگران دوختهای.»
معاویه در پاسخ گفت: «به خواست خداوند، در اولین فرصت، پاسخی قاطع به تو خواهم داد.» [1]
واکنش معاویه و پاسخ مولای متقیان
جریر بن عبدالله نامۀ امیرالمؤمنین (علیهالسلام) را به معاویه رساند، اما معاویه بهجای پذیرش دعوت به بیعت، به بهانۀ خونخواهی عثمان، از اطاعت مولای متقیان سر باز زد.
معاویه در پاسخ نامۀ امیرالمؤمنین (علیهالسلام) به جریر گفت: «به صاحبت (امیرالمؤمنین (علیهالسلام)) نامهای بنویس و از او بخواه که شام و مصر را با خراجشان به من بسپارد. همچنین، کاری کند که بعداز مرگش بیعتی بر گردن من نگذارد آنوقت خودم با او بیعت میکنم و به خلافتش اعتراف میورزم.»
جریر گفت: «هرچه میخواهی بنویس، من هم همراهت مینویسم.» پس معاویه نامهای به امیرالمؤمنین (علیهالسلام) نوشت.
امیرالمؤمنین (علیهالسلام) در پاسخ به جریر نوشت: «معاویه در پی آن است که نه بیعتی بر گردنش باشد و نه از فرمان من پیروی کند. او همچنین میخواهد تو را بفریبد تا اهل شام را به سود خود بکشاند. مغیره بن شعبه در مدینه به من پیشنهاد داد معاویه را بر شام بگمارم، اما من نپذیرفتم؛ چون خدا نمیخواهد مرا یاور گمراهکنندگان ببیند. اگر معاویه بیعت کرد، بهتر؛ و اگر نه، تو بازگرد.»
و نامهٔ معاویه در میان عربها فاش شد. [2]
پاسخ قاطع به ادعاهای معاویه
زمانی که معاویه از اهل شام بیعت گرفت، نامۀ دعوت به جنگ را نوشت و به فرستادۀ امیرمؤمنان (علیهالسلام)، جریر، گفت: «به همراهت (امیرالمؤمنین (علیهالسلام)) بپیوند.»
پس امیرالمؤمنین در پاسخ نوشت: «از علی به معاویه بن صخر. نامهای از کسی به من رسید که نه بصیرتی دارد که هدایتش کند و نه رهبری دارد که راهنماییاش کند؛ بلکه هواوهوس او را فرا خوانده و او دعوت نفس را پذیرفته است؛ پس گمراهی، زمام او را به دست گرفته و او بهدنبال آن رفته است.
تو پنداشتی که (عنوان کردن) لغزش من دربارۀ عثمان، بیعت مرا بر تو تباه و باطل کرده است؛ درحالیکه به جان خودم سوگند، من فقط یکی از مهاجران بودم؛ همانگونه که آنان وارد اسلام شدند، من نیز درآمدم و همانطور که ایشان برای اسلام برخاستند، من نیز برخاستم. خداوند بر آن نبود که آنان را بر گرد باطل جمع کند و دلهایشان را کور گرداند. من نه فرمان (قتل او را) صادر کردم که بهعنوان فرماندهنده، گناه آن بر گردن من باشد، و نه من (او را) کشتهام که اکنون مستوجب قصاص باشم.
اما در مورد این سخن تو که گفتی: «اینک اهل شام حاکم بر اهل حجازند»، مردی از قریشیان شام را نشان بده که در مشورت (شوری) پذیرفته شود یا خلافت بر او روا باشد. اگر چنین ادعا میکنی، مهاجرین و انصار تو را تکذیب میکنند، مگر آنکه از قریشیان حجاز کسی را (بهعنوان حاکم) نشان دهی. و اما اینکه نوشتهای: «قاتلان عثمان را به ما بسپار»، تو را با عثمان چه نسبتی است؟ چون تو مردی از بنیامیه هستی و پسران عثمان به دادخواهی و قصاصطلبی از او شایستهترند. و اگر تو میپنداری که برای خونخواهی پدرشان از ایشان سزاوارتر و قویدستتر هستی، نخست سر به فرمان من بگذار، سپس آن گروه (قاتلان عثمان) را به محاکمه نزد من بیاور (و دادخواهی از من کن) تا من، تو و ایشان را به راه حق وادارم.
و اما اینکه میان شام و بصره، و بین خودت با طلحه و زبیر تفاوتی قائل شدهای، حقیقت امر در این مورد یکی است؛ زیرا بیعت (با من) همگانی و فراگیر بود و تجدیدنظر در آن راه ندارد، و نباید در آن حق اختیار از سر گرفته شود.
اما دلسوزی تو بر عثمان و گمانت بر من و اینکه مرا در ماجرای عثمان سهیم شمردی، این سخن را بر پایۀ حقیقت عیان و بر مبنای علم یقین نگفتهای. اما دربارۀ برتری من در اسلام و خویشاوندیام با پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) و شرف من در میان قریش (که بدان اقرار کردی)، به جان خودم سوگند، اگر یارای انکار این مراتب را داشتی، بیگمان آن را نیز انکار میکردی.» [3]
مناقشه میان اشتر و جریر
در پی انتقاد مردم از جریر، اشتر نزد امیرمؤمنان (علیهالسلام) آمد و مدعی شد که اگر مأمور میشد، میتوانست معاویه را به مسیر درست بازگرداند. جریر با اشاره به خطرات جانی و تهمتهای احتمالی، مانع این اقدام شد؛ اما اشتر در پایان جریر را به ایجاد تفرقه و برهم زدن نظم یاران متهم کرد. [4]
نامهای که معاویه از خواندن آن هراس داشت!
معاویه در نامهای به امیرمؤمنان (علیهالسلام)، ضمن برشمردن سوابق اشرافی پدرش در جاهلیت، جایگاه خود را بهعنوان حاکم اسلامی، خویشاوند پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) و کاتب وحی، نشانهای از فضیلت خود دانست.
امیرمؤمنان (علیهالسلام) چنین نوشت: «آیا پسر جگرخوار به فضیلتهای من ستم میکند؟ ای غلام، بنویس: محمد (صلیاللهعلیهوآله)، پیامبر، برادر و خویشاوند سببی من است. من در نوجوانی در مسیر اسلام بر شما پیشی گرفتم، درحالیکه پیشاز آن، در شکم مادرم به پیامبری او اقرار کرده بودم. من زمانی نماز میخواندم که کودکی خردسال و پیشاز رسیدن به سن بلوغ بودم. وای، وای، وای بر کسی که فردا در پیشگاه خداوند، با ستمی که بر من رفته است، با او روبرو شود!»
پساز آن، معاویه گفت: «این نامه را پنهان کنید تا اهل شام آن را نخوانند که بهسوی پسر ابوطالب جذب نشوند.» [5]
معاملۀ معاویه و عمروعاص
معاویه از عمروعاص میخواهد علیه امیرالمؤمنین (علیهالسلام) وارد جهاد شود و دلایلش را مخالفت با فرمان خدا، ایجاد تفرقه، کشتن خلیفه، فتنهانگیزی و گسستن پیوندها ذکر میکند. عمرو میپرسد «با چه کسی؟» و وقتی امیرالمؤمنین (علیهالسلام) را میشنود، با تأکید بر برتریهای مولای متقیان (هجرت، پیشگامی، نزدیکی به پیامبر، علم و فقه و جایگاه الهی) میگوید اگر با معاویه همراه شود چه چیزی دریافت میکند. معاویه «حکومت مصر» را وعده میدهد و عمرو آن را بهعنوان سهم خود میخواهد؛ معاویه نیز در این پیشنهاد درنگ میکند. [6]
نقد مولای متقیان بر یک اتحاد شوم
امیرالمؤمنین (علیهالسلام) در خطبهای دربارۀ پیمان میان عمروعاص و معاویه فرمودند: «عمروعاص تنها زمانی با معاویه بیعت کرد که شرط بست بهای سنگینی برای این بیعت دریافت کند. پس دست بیعتکننده نافرجام باد و امانت خریدار خوار باد. اکنون که آتش این نبرد زبانه کشیده و شعلههای آن بالا گرفته است، خود را آماده کنید و سازوبرگ جنگ را مهیا سازید. در این مسیر، شکیبایی را در دل خود زنده نگاه دارید که صبر و استقامت، نزدیکترین راه به پیروزی است.» [7]
بهانۀ معاویه برای شروع جنگ
معاویه پیشاز حرکت بهسوی صفین، به اهل مکه و مدینه نامه نوشت و آنان را به خونخواهی عثمان فراخواند. در پاسخ عبدالله بن عمر به معاویه و عمروعاص نوشت که راه را اشتباه رفتهاید. تو (معاویه) آزادشدۀ پیامبری و تو (عمرو) متهمی؛ از ما دست بکشید که نه یاوری و نه ولیای برای شما نزد ما نیست. سعد بن ابیوقاص نیز پاسخ داد که در شورای عمر، همه کسانی بودند که خلافت بر آنان حلال بود و هیچکس برتر از دیگری نبود جز با اجماع، اما امیرالمؤمنین (علیهالسلام) تمام فضایل ما را داشت و ما آنچه او داشت، نداشتیم. سپس افزود که طلحه و زبیر اگر در خانه مینشستند برایشان بهتر بود. [8]
صدور حکم جهاد
امیرالمؤمنین (علیهالسلام) در کوفه و پیشاز حرکت بهسوی صفین، در خطابی چنین فرمودند: «عجیب است از معاویه پسر ابوسفیان که در مسئلۀ خلافت با من به نزاع برخاسته و امامت مرا انکار میکند؛ او گمان میبرد که از من شایستهتر است، درحالیکه با این اندیشۀ باطل، به خدا و رسول گستاخی کرده است. او نه حق دارد و نه برهانی، و نه مهاجران با او بیعت کردهاند و نه انصار و دیگر مسلمانان تسلیم او شدهاند.
ای مهاجران، ای انصار و ای کسانی که سخن مرا میشنوید! مگر نه این است که پیروی از من را بر خود واجب دانستید و با کمال میل و رغبت با من بیعت کردید و من نیز از شما پیمان گرفتم که سخن مرا بپذیرید؟ آیا آن روز، بیعت با من محکمتر از بیعت با ابوبکر و عمر نبود؟ پس چگونه آنان بیعت خلفای پیشین را نقض نکردند، اما پیمان مرا شکستند و به عهد من وفا ننمودند؟ آیا بر من لازم نیست که شما را نصیحت کنم و بر انجام وظیفه پافشاری ورزم؟ آیا نمیدانید که بیعت با من، چه در حضور شما و چه در غیابتان، بر شما واجب است؟
چگونه معاویه و یارانش پیمان مرا شکستند، درحالیکه من بهسبب خویشاوندی، نزدیکی و سابقۀ ایمانی که نزد پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) دارم، بیش از هرکسی شایسته خلافت هستم؟ آیا سخن رسول خدا (صلیاللهعلیهوآله) در روز غدیر را فراموش کردهاید؟ آیا او را که دربارۀ ولایت و دوستی من سخن گفت، از خاطر بردهاید؟ پس، از خدا بترسید و برای جهاد با معاویه که پیمان مرا شکسته و یارانش را از اطاعت من خارج کرده است آماده شوید.» [9]
دلیل مولای متقیان برای تأخیر در شروع جنگ
امیرالمؤمنین (علیهالسلام) هنگامی که یارانشان اعتراض کردند که چرا جنگ را شروع نمیکنید، فرمودند: «اینکه میگویید همهٔ این تأخیرها از ترس مرگ است، به خدا سوگند، برایم تفاوتی ندارد که من بهسوی مرگ بروم یا مرگ بهسوی من بیاید. اما اینکه میگویید نسبت به اهل شام دچار تردیدم، به خدا سوگند، هرگز جنگی را به تأخیر نینداختم مگر از این امید که گروهی از آنان به من بپیوندند و به من هدایت یابند و از نور من روشنایی گیرند. این برای من محبوبتر است از اینکه آنان را بر گمراهی خودشان بکشم، هرچند سرانجام به بار گناهان خود بازگردند.» [10]
جهاد تبیین مقابل فتنۀ معاویه
امیرالمؤمنین (علیهالسلام) ازطریق مدیریت دقیق مکاتبات و نامهنگاریهای استدلالی با معاویه، در پی تبیین حقایق و حفظ نظم سیاسی در امت اسلامی بود.
سليم که از یاران وفادار امیرالمؤمنین (علیهالسلام) بود مىگويد: «در جریان جنگ صفین، معاویه پیام خود را توسط ابودرداء و ابوهریره به امیرالمؤمنین (علیهالسلام) رساند؛ امام پساز شنیدن پیام و خواندن نامه، پاسخ مفصل و متقابلی برای معاویه نگاشتند.»
مولای متقیان فرمودند: «پیامبر خدا (صلیاللهعلیهوآله) مرا در غدیر خم منصوب کرد و فرمودند: خداوند رسالتی به من سپرده است که بهخاطر آن سینهام به تنگ آمده؛ چراکه گمان میبرم مردم مرا تکذیب خواهند کرد، اما خداوند مرا بیم داده است که اگر آن را ابلاغ نکنم، عذاب خواهم شد. ای علی، برخیز!» سپس نداى نماز جماعت داد و نماز ظهر را با مردم خواند و سپس فرمود: «ای مردم، خداوند صاحباختیار من و من صاحباختیار مؤمنان هستم، و اختیار من بر آنان از اختیار خودشان نیز بیشتر است. بدانید هرکس من صاحباختیار او باشم، علی نیز صاحباختیار اوست. پروردگارا! دوست بدار هركس او را دوست بدارد و دشمن بدار هركس او را دشمن بدارد؛ و هرکس او را یاری کند، یاری کن و هرکس او را خوار گرداند، خوار گردان.»
سلمان فارسی برخاست و گفت: «ای رسول خدا، ولایت او چگونه است؟» پیامبر فرمود: «ولایت او همانند ولایت من است؛ هرکس من نسبت به او شایستهتر از خودش هستم، امیرالمؤمنین (علیهالسلام) هم نسبت به او شایستهتر است.» خداوند متعال هم این آیه را نازل کرد: « اليَومَ أكمَلتُ لَكُم دينَكُم و أتمَمتُ عَلَيكُم نِعمَتي و رَضيتُ لَكُمُ الإسلامَ ديناً، امروز دین شما را کامل کردم و نعمت خود را بر شما به حد کمال رساندم و اسلام را بهعنوان دین شما پسندیدم.»
سلمان فارسی پرسيد: «يا رسول الله، آيا اين آيات فقط دربارۀ امیرالمؤمنین (علیهالسلام) نازل شده است؟» پيامبر (صلیاللهعلیهوآله) فرمودند: «دربارۀ او و جانشينانش تا روز قيامت نازل شده است.» و سپس فرمودند: «اى سلمان، تو و كسانى كه با تو در اين مجلس حاضر بودند، شاهد باشيد و این خبر را به غایبان برسانید.»
سلمان عرض كرد: «يا رسول الله، آنان را براى ما بيان فرما.» پیامبر خاتم (صلیاللهعلیهوآله) فرمودند: «علی برادر، وزیر، وصی، وارث، خلیفۀ من در میان امت و صاحباختیار هر مؤمن پساز من است؛ و پساز او یازده امام از فرزندانش خواهند بود: نخست حسن، سپس حسین و پساز آن نُه نفر از فرزندان حسین که یکی پساز دیگری خواهند آمد؛ آنان که قرآن با ایشان است و ایشان با قرآناند، و از آن جدا نمىشوند تا زمانی که بر سر حوض کوثر بر من وارد شوند.» [11]
استراتژی فریب عمرو بن عاص
با شنیدن خبر حرکت سپاه امیرالمؤمنین (علیهالسلام)، معاویه از ترس شکست، با عمرو بن عاص مشورت کرد. عمرو با تحلیل تفاوت ماهیت جنگ علی و معاویه، پیشنهاد داد که برای جلوگیری از شکست، از ترفند «دعوت به قرآن» استفاده شود. او پیشنهاد کرد با قرار دادن قرآنها بر سر نیزه، چنان آشوب و اختلافی در میان سپاهیان ایجاد شود که حتی با پذیرش آن نیز نظم آنها از هم بپاشد. [12]
توطئۀ سپاه شام
تمیم بن حُذیم روایت میکند که در سحرگاه، سپاه شامی قرآنهایی را بر سر نیزهها آویخته بودند. در این میان، بزرگترین قرآن بر روی سه نیزه قرار گرفته بود که توسط ده نفر حمل میشد. [13]
پاسخ به نیرنگ معاویه
امیرالمؤمنین (علیهالسلام) در نامهای به معاویه نوشتند: «آنچه از تو به من میرسد شگفتانگیز است! من بهخوبی میدانم که راه تو به کجا میانجامد و سرانجامت چیست. اگر در برابر تو شتاب نمیکنم، از ناتوانی نیست؛ بلکه بهخاطر زمانی است که من به آن یقین دارم و تو آن را نمیپذیری. گویی میبینم که تو از شدت جنگ ناله سر دادهای و یارانت، از ترس شمشیر، مرا به پذیرش کتابی دعوت میکنند که خود به آن ایمان ندارند و آن را انکار میکنند.» [14]
سرزنش یاران فریبخورده
امیرالمؤمنین (علیهالسلام) هنگامی که یارانش در صفین، پساز نیرنگ معاویه و برافراشتن قرآنها از جنگ بازگشتند، فرمودند: «بهراستی که کاری کردید که پایههای اسلام را سست نمودید، عزت آن را فرو ریختید و مایهٔ سستی و خواری شدید. شما برتر بودید و دشمن از نابودی میهراسید؛ ازسویدیگر، کشتههایش بر او سخت آمده و درد جراحات را چشیده بود؛ پس او قرآنها را برافراشت و شما را به آنچه در آنهاست فرا خواند تا شما را از خود بازدارد، جنگ را میان خود قطع کند و با نیرنگ و فریب، در کمین مرگ شما نشیند. اگر با آنان بر سر آنچه دوست دارند همداستان شده و آنچه خواستند به ایشان دادهاید، فریب خوردهاید. سوگند به خدا، گمان نمیکنم پساز این، مرا در راه رشد (و حق) همراهی کنید یا تدبیر درستی را دریابید.» [15]
اعلام نارضایتی از ماجرای حکمیت
از سخنان امیرالمؤمنین (علیهالسلام) پساز نگارش عهدنامۀ صلح و حکمیت، هنگامی که عراقیان بر ایشان خرده گرفتند: «به خدا سوگند، من به این کار راضی نبودم و خوش نداشتم که شما راضی شوید؛ اما چون جز رضایت را نپذیرفتید، من نیز رضایت دادم. و چون رضایت دادم، پساز آن بازگشت (از تصمیم) روا نیست؛ چراکه پساز اقرار، تغییر جایز نمیباشد، مگر آنکه با شکستن پیمان، معصیت خدا و با گشودن گره (شکستن عهد)، از کتاب او تجاوز گردد. در آن هنگام، با کسانی که فرمان خدا را رها کنند، جنگ کنید.
اما آنچه از اشتر گفتید که با دست خود در نوشتنِ نامه، از فرمان من سرپیچی و مخالفت کرد، او از آن گروه (نافرمانان) نیست و من بر او از این بابت بیمی ندارم. کاش در میان شما دو تن همچون او بود، بلکه کاش حتی یک تن همچون او بود که در دشمنتان آنچه او میبیند، ببیند؛ تا هزینهٔ کار شما بر من سبک شود و امیدوار شوم که برخی از کژیهایتان راست گردد.
شما را از آنچه کردید بازداشتم، ولی نافرمانی کردید. پس من و شما چونان سخن آن برادر هوازن شدیم که گفت: «آیا من جز از قبیلهٔ غزیه هستم؟ اگر آنان گمراه شوند، من نیز گمراه میشوم و اگر غزیه راه یابد، من نیز راه مییابم.» [16]
منابع
[1] بحار الانوار، جلد ۳۲، صفحۀ ۳۷۸
[2] بحار الانوار، جلد ۳۲، صفحۀ ۳۷۸
[3] بحار الانوار، جلد ۳۲، صفحۀ ۳۷۹
[4] وقعة صفین، جلد ۱، صفحۀ ۵۹
[5] بحار الانوار، جلد ۳۳، صفحۀ ۱۳۲
[6] بحار الانوار، جلد ۳۲، صفحۀ ۳۷۳
[7] نهج البلاغه، خطبۀ ۲۶
[8] بحار الانوار، جلد ۳۲، صفحۀ ۳۸۲
[9] بحار الانوار، جلد ۳۲، صفحۀ ۳۸۸
[10] بحار الانوار، جلد ۳۲، صفحۀ ۵۵۶
[11] کتاب سلیم بن قیس، صفحۀ ۱۴۲
[12] کتاب سلیم بن قیس هلالی، صفحۀ ۱۷۷
[13] بحار الانوار، جلد ۳۲، صفحۀ ۵۲۹
[14] بحار الانوار، جلد ۳۳، صفحۀ ۱۲۴
[15] كامل فی التاريخ، جلد ٣، صفحۀ ٣٢٢؛ ارشاد، جلد ۱، صفحۀ ۲۶۸
[16] ارشاد، جلد ۱، صفحۀ ۲۶۹