اعتراض حضرت زهرا (سلاماللهعلیها) به زنان مهاجر و انصار در پی هجوم به خانۀ وحی و نیز اعلام نارضایتی هنگام عیادت غاصبان خلافت در روزهای پایانی عمرشان بهوضوح نشان میدهد که ایشان با تمام قدرت از حق غصبشدۀ مولای متقیان دفاع کردند. این رویدادها نمایانگر تصمیم قاطعانۀ حضرت زهرا (سلاماللهعلیها) در مواجهه با ستم و فریادی بر ضد ناحقی و بیعدالتی است که بر امیرالمؤمنین (علیهالسلام) تحمیل شد.
گلایهای از جنس درد
پساز هجوم به خانۀ حضرت، ضربهای که بر حضرت فاطمه زهرا (سلاماللهعلیها) وارد شد و داغ جانکاه سقط جنین که ایشان را در بستر بیماری نشاند، بانو در پاسخ به احوالپرسی زنان مدینه از بیزاری خویش نسبت به آن روزگار سخن گفتند.
هنگامی که جراحت حضرت فاطمه (سلاماللهعلیها) شدت گرفت، زنان مهاجرین و انصار نزد ایشان گرد آمدند و گفتند: «ای دختر رسول خدا، امروز با جراحتت چگونه صبح کردی؟» حضرت فاطمه (سلاماللهعلیها) فرمودند: «به خدا سوگند، صبح کردم درحالیکه از دنیای شما بیزار و رویگردانم.» [۱]
فریاد دادخواهی مولای متقیان
امیرالمؤمنین (علیهالسلام) در هنگام گرفتن بیعت اجباری، با سخنانی صریح و کوبنده نسبت به ستم روا شده بر اهلبیت و هتک حرمت حضرت فاطمه (سلاماللهعلیها) اعتراض کردند. این کلام تاریخی نشانگر عمق رنج و نارضایتی امام از حوادث تلخ آن روز است.
امیرالمؤمنین (علیهالسلام) در آن لحظات دشوار که به اجبار برای بیعت به مسجد برده میشدند، با دلی مالامال از درد و خشم، لب به اعتراض گشودند. سخنان آن حضرت، گواهی روشن بر عمق جفا و جنایتی است که بر اهلبیت روا داشته شد: «ای گروه خیانتکار و تبهکار! آماده پاسخگویی به جنایتهایتان باشید و برای حسابرسی در پیشگاه الهی مهیا شوید. آیا فاطمه در روز کتک بخورد و حق ما بهزور غصب شود و یاور و پناه و کمککننده و معینی نباشد؟ ای کاش فرزند ابیطالب پیشاز این روز میمرد و شاهد این فجایع نبود که چگونه بر ستم به بانوی پاک و نیکوکار گرد آمدهاید. دستتان از رحمت خدا کوتاه باد؛ که این امر، بازگشتش بهسوی خدا و رسول اوست. چقدر برای علی بن ابیطالب (علیهالسلام) سخت است که ببیند پهلوی فاطمهاش در اثر ضربات کبود شده است؛ درحالیکه مقام و منزلت او بر همگان روشن بود.» [۲]
تقاضای ملاقات و عیادت
پساز ماجرای سقیفۀ بنیساعده، غصب فدک و هجوم به خانۀ وحی، نارضایتی شدید و خطبههای افشاگرانۀ حضرت زهرا (سلاماللهعلیها) بازتاب وسیعی در میان مردم مدینه پیدا کرد. ابوبکر و عمر متوجه شدند که استمرار این خشم و نارضایتی، مشروعیت حکومت نوپای آنها را بهشدت زیر سؤال میبرد. بنابراین تصمیم گرفتند به بهانۀ عیادت و احوالپرسی به دیدار ایشان بروند تا بهظاهر خشم حضرت را تسکین داده و مصلحت سیاسی خود را حفظ کنند.
آن ضربات سنگین، افزونبر سقط حضرت محسن (علیهالسلام)، موجب شد حضرت فاطمه (سلاماللهعلیها) بهشدت بیمار شوند. ایشان پساز این رویداد، اجازه ندادند کسانی که به ساحت مقدسشان جسارت کرده بودند، به ملاقات ایشان بیایند. بااینحال، آن دو نفر (عمر و ابوبکر) از امیرالمؤمنین (علیهالسلام) درخواست کردند که شفاعت آنها را نزد حضرت فاطمه (سلاماللهعلیها) کند.
وقتی امیرالمؤمنین (علیهالسلام) برای این ملاقات از همسر گرامیشان اجازه گرفتند و آنها نزد ایشان مشرف شدند، آن دو پرسیدند: «ای دختر پیامبر خدا (صلیاللهعلیهوآله)! حالتان چطور است؟»
حضرت فاطمه (سلاماللهعلیها) با یادآوری سخن پدر بزرگوارشان فرمودند: «آیا نشنیدهاید که رسول خدا (صلیاللهعلیهوآله) میفرمود: فاطمه پارۀ تن من است؛ هرکس او را بیازارد، مرا آزرده است و هرکس مرا بیازارد، خدا را آزرده است؟»
آنها پاسخ دادند: «آری، شنیدهایم.»
حضرت فرمودند: «پس به خدا سوگند که شما مرا اذیت کردهاید.»
آنها درحالیکه با خشم و نارضایتی شدید آن بانوی بزرگوار مواجه شده بودند، از نزد ایشان خارج شدند. [۳]
علت شهادت
امام صادق (علیهالسلام) تاریخ دقیق و علت شهادت حضرت فاطمه (سلاماللهعلیها) را بیان کردند.
ابوبصیر که از اصحاب امام باقر و امام صادق (علیهماالسلام) و راویان حدیث بود، از امام صادق (علیهالسلام) روایت میکند که حضرت فرمودند: «حضرت فاطمه زهرا (سلاماللهعلیها) در روز سهشنبه، سوم جمادیالثانی سال ۱۱ هجری قمری به شهادت رسیدند. عامل اصلی شهادت ایشان، همان ضربهای بود که قنفذ غلام آن مرد (عمر) به امر او به ایشان وارد کرد.» [۴]
منابع
۱. بحار الانوار، جلد ۴۳، صفحۀ ۱۵۹
2. عوالم العلوم و المعارف والاحوال ج۱۱ ، ص576
۳. بحار الانوار، جلد ۴۳، صفحۀ ۱۷۰
4. بحار الانوار، جلد ۴۳، صفحۀ ۱۷۰