وصیتنامۀ امیرالمؤمنین (علیهالسلام)، میراثی گرانبها از آموزههای الهی و سیرۀ نبوی است که راهنمای امت تا ابد خواهد بود. مولای متقیان در این وصیت نه تنها به معرفی جانشینان در خط امامت پرداختهاند، بلکه بر اهمیت اقامۀ شعائر دینی و پاسداری از حرمت اهلبیت و اصحاب نیز تأکید کردند.
وصيت در مورد تدفین
امیرالمؤمنین (علیهالسلام) جزئیات غسل، کفن و حنوط خود را با استفاده از باقیماندۀ عطر بهشتی پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) مشخص کردند و به امام حسن (علیهالسلام) فرمود: «ای حسن، هنگامی که من از دنیا رفتم، مرا غسل بده، کفن کن و با باقیماندۀ حنوط پیامبر خدا (صلیاللهعلیهوآله) که از کافور بهشتی است و جبرئیل آن را برای آن حضرت آورده بود، حنوط نما.
وقتی پیکرم را بر روی تابوت گذاشتی، جلوی تابوت را بلند نکن؛ بلکه از عقب آن را بگیرید و هرجا که خود تابوت پیش میرود، از همان مسیر حرکت کنید. هرجا که ایستاد، بدانید که همانجا قبر من است. پیکرم را همانجا بر زمین بگذار و و تو اى حسن، بر پیکر من نماز بخوان و هفتتکبیر بگو؛ زیرا چنین کاری بر کسی جز من جایز نیست، مگر بر فرزند برادرت حسین، چراکه او قائم آل محمد و مهدی این امت است و رنجوستم مردم را برطرف خواهد کرد.
وقتی نماز را به پایان رساندی، پیکر را از جای خود بردار و زمین آنجا را حفر كن، در آنجا لحدی آماده و تختهای خوشتراش خواهی یافت که پدرم نوح آن را برای من ساخته است. مرا بر روی آن تخته بگذار و هفتخشت بزرگِ آماده را که در آنجا هست، بر روی من بچین. اندکی درنگ کن، سپس یکی از خشتها را بردار و به درون قبر بنگر که مرا نخواهی دید؛ زیرا به جدت، رسول خدا (صلیاللهعلیهوآله) پیوستهام.
بدان که اگر پیامبری را در مشرق باشد و وصی او را در مغرب دفن کنند، خداوند روح و پیکر آن دو را در کنار هم میآورد و پساز مدتی، آنان به قبرهای خویش بازمیگردند. پساز آن، قبر مرا با خاک پر کن و مکان آن را از مردم پنهان بدار.
وقتی روز روشن شد، تابوتی خالی را بر شتری بگذار و به کسی بسپار تا بهسوی مدینه ببرد تا کسی نداند که من در کجا به خاک سپرده شدهام.»
پنهان بودن قبر
امیرالمؤمنین (علیهالسلام) بر دفن مخفیانۀ پیکر مطهرشان، با تعیین قبور متعدد برای گمراهسازی دشمنان، تأکید فرمودند.
از امام جعفر صادق (علیهالسلام) روایت شده است که امیرالمؤمنین (علیهالسلام) به امام حسن (علیهالسلام) فرمود: «برای من چهارقبر در چهار مکان بکن، یکی در مسجد کوفه، دومی در میدان رحبه، سومی در نجف، و چهارمی در خانۀ جعده بن هبیره، تا هیچکس نتواند جایگاه واقعی قبر مرا بشناسد.»
مؤلف میگوید: «این پنهان داشتن جای قبر برای آن بود که مبادا دشمنان آن حضرت، مانند خوارج و بنیامیه ـکه در نهایت دشمنی و عداوت نسبت به او بودندـ از محل دفنش آگاه شوند و قصد نبش قبر یا جسارت به پیکر مطهرش را کنند.
قبر آن حضرت پنهان ماند تا زمان امام صادق (علیهالسلام) در آن دوران، بعضی از اصحاب و شیعیان با حضور و زیارت امام صادق در آنجا، مکان واقعی قبر را شناختند و سرانجام در زمان حکومت هارونالرشید، آن محل برای همگان آشکار شد.» [۱]
شاهدان وصيت اميرالمؤمنين (علیهالسلام)
در هنگام وصیت مولای متقیان به امام حسن (علیهالسلام) آنها تنها نبودند بلکه نزدیکان ایشان هم حضور داشتند. سلیم روایت میکند: «در زمانی که امیرالمؤمنین (علیهالسلام) وصیت خود را به فرزندش امام حسن (علیهالسلام) میفرمود، من نیز حضور داشتم. آن حضرت، امام حسین (علیهالسلام)، محمد بن حنفیه، همۀ فرزندان و اهلبیت خود، و بزرگان و سران شیعیانش را شاهد گرفت.»[۲]
معرفى ائمه (علیهمالسلام) و سپردن ودايع امامت
امانتهای امامت، شامل کتابها و سلاحها، به ترتیب به امام حسن (علیهالسلام) و سپس امام حسین (علیهالسلام) سپرده شد.
امیرالمؤمنین (علیهالسلام) کتابها و سلاح خود را به امام حسن (علیهالسلام) سپرد و فرمود: «پسرم، پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) به من فرمان داد تا به تو وصيت كنم و کتابها و سلاحم را همانگونه که او به من سپرد، به تو بسپارم.
آن حضرت به من دستور داده تا به تو امر کنم هنگامی که مرگت فرا رسید، آنها را به برادرت حسین (علیهالسلام) واگذار، چنانکه من به تو واگذار کردم.»
وصیت من چنین است: «گواهی میدهم که خدايى جز اللَّه نيست، او بیهمتاست و شریک ندارد.
حضرت محمد (صلیاللهعلیهوآله) بندۀ خدا و پیامبر اوست که برای هدایت و دین حق فرستاده شد، تا دینش بر همۀ آیینها چیره شود، هرچند مشرکان ناخشنود باشند.
نماز، عبادت، زندگی و مرگ من همه برای خداى رب العالمين است، كه شريكى ندارد. به این امر فرمان یافتهام و من از تسلیمشدگان در برابر او هستم.»[۳]
پایبندی به تقوا، اسلام و همبستگی
محور اصلی وصایای مولای متقیان پایبندی به تقوا، اسلام، اتحاد بر محور حق و اصلاح ذاتالبین بود.
امیرالمؤمنین (علیهالسلام) فرمودند: «ای حسن، تو را، همۀ فرزندان و اهلبیتم و هر مؤمنی را که این وصیتم به او میرسد، به پرهیزگاری در برابر خداوند وصیت میکنم. از این دنیا نروید مگر آنکه بر آیین اسلام باشید. همگى به ريسمان خدا چنگ زنيد و متفرق نشويد.»
من از پیامبر خدا (صلیاللهعلیهوآله) شنیدم که میفرمود: «آشتی دادن میان مردم، برتر از نماز و روزۀ بسیار است، كينه و فساد بين افراد زايل كنندۀ دين است، و هیچ نیرویی نیست مگر به یاری خداوند.» [۴]
سفارش به ایتام، قرآن و همسایگان
امیرالمؤمنین (علیهالسلام) در مورد صلۀ رحم، رسیدگی به ایتام و همسایگان، پاسداری از قرآن فرمودند: «به خویشاوندانتان رسیدگی کنید و با آنها ارتباط داشته باشيد، تا خداوند حسابرسی شما را آسان کند.
خدا را، خدا را دربارۀ ايتام در نظر بگيريد؛ دهانشان را (نیازهایشان را) تغییر ندهید (یعنی آنچه را که سزاوارشان است از آنان دریغ نکنید) و آن یتیمانی را که تحت سرپرستی شما هستند، تباه نسازید.
از پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) شنیدم که میفرمود: هرکس مخارج یتیمی را کفالت کند تا بینیاز شود، خداوند در مقابل آن، بهشت را برای او واجب میکند، همانگونه که آتش دوزخ را برای کسی که مال یتیم را میخورد، واجب مینماید.
خدا را، خدا را دربارۀ قرآن در نظر بگيريد؛ مبادا در عمل به آن، دیگران از شما سبقت بگیرند.
خدا را، خدا را دربارۀ همسايگانتان در نظر بگيريد؛ زیرا پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) به نیکی در مورد آنان سفارش کرده است.» [۵]
سفارش به حج، نماز، زکات، روزه و جهاد
همچنین مولای متقیان در این وصیت بر اهمیت حج، نماز، زکات، روزه، حمایت از فقرا و جهاد در راه خدا تأکید فراوان کردند. ایشان فرمودند: «خدا را، خدا را دربارۀ خانۀ پروردگارتان در نظر بگيريد؛ تا زمانی که زندهاید، آن را خالی نگذارید. اگر خانۀ خدا ترک شود به شما مهلت داده نمىشود و کمترین پاداش کسی که بهسوی خانۀ خدا میرود، این است که گناهان گذشتهاش آمرزیده میشود.
خدا را، خدا را در مورد نماز در نظر بگیرید، که بهترین عمل و ستون دین شماست.
خدا را، خدا را در مورد زکات در نظر بگیرید، که خشم پروردگارتان را فرو مینشاند.
خدا را، خدا را در مورد ماه رمضان در نظر بگیرید، که روزۀ آن سپری در برابر آتش (دوزخ) است.
خدا را، خدا را در مورد فقرا و مستمندان در نظر بگیرید؛ در زندگی خود آنها را در خیر و برکت شریک گردانید.
خدا را، خدا را در مورد جهاد در راه او با اموال و جانهایتان در نظر بگیرید. در راه خدا دو دسته جهاد میکنند: امامی که هدایتکننده است، و فردی پیرو که از هدایت او پیروی میکند.» [۶]
حفظ حرمت فرزندان پيامبر خاتم
امیرالمؤمنین (علیهالسلام) به حفظ حرمت اهلبیت و اصحاب پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) توصیه کردند و فرمودند: «خدا را، خدا را در مورد فرزندان پیامبرتان در نظر بگیرید. مبادا در میان شما مورد ظلم قرار گیرند، درحالیکه شما توانایی دفاع از آنان را دارید.
خدا را، خدا را در مورد کسانی از اصحاب پیامبرتان (صلیاللهعلیهوآله) که بدعت تازهای ایجاد نکردهاند و به بدعتگذاران پناه ندادهاند، در نظر بگیرید. پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) دربارۀ آنان سفارش کرده است و هم بدعتگذار و هم پناه دهندۀ بدعتگذار را لعنت كرده است.» [۷]
امر به معروف و نهی از منکر
امیرالمؤمنین (علیهالسلام) به حفظ حرمت زنان و اجرای امر به معروف و نهی از منکر توصیه کردند و فرمودند: «خدا را، خدا را در مورد زنان، خدمتکاران و بردگانتان در نظر بگیرید. در راه خدا، از ملامت هیچ ملامتگری نهراسید تا خداوند شما را کفایت کند. با مردم به نیکی سخن بگویید، همانطور که خداوند به شما دستور داده است.
امر به معروف و نهی از منکر را رها نکنید، وگرنه خداوند امور شما را به دست اشرار و بدان شما خواهد بسپارد و دعای شما را اجابت نخواهد کرد.
پسرانم، بر شما باد که با یکدیگر ارتباط داشته باشید، همواره بخشنده و نیکوکار باشید. از تفرقه و قطع رابطه و قهر با یکدیگر دوری کنید. در کارهای نیک و پرهیزگاری به یکدیگر کمک کنید، اما در گناه و دشمنی، یکدیگر را یاری ندهید. تقوای الهی را پیشه کنید، زیرا عذاب خداوند سخت و دردناک است.» [۸]
وداع اميرالمؤمنين (علیهالسلام)
در نهایت مولای متقیان با ذکر توحید، در شب بیست و یکم ماه رمضان به شهادت رسیدند.
ایشان در لحظات آخر فرمودند: «خداوند شما اهلبیت را حفظ کند و دین و سنت پیامبرتان را در میان شما نگه دارد. شما را به خداوند میسپارم و با شما وداع میکنم.»
پساز این سخنان، امیرالمؤمنین (علیهالسلام) همچنان به ذکر «لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ» ادامه داد تا از دنيا رفت. این واقعه در شب جمعه، اولین شب از دهۀ آخر ماه رمضان، یعنی شب بیست و یکم در سال چهلم هجری قمری رخ داد. [۹]
منابع
[۱] منتهى الآمال فى تواريخ النبى و آل پ(عليهمالسلام) (فارسى)، ج۱، ص۴۳۷.
[۲] اسرار آل محمد (عليهمالسلام)، ترجمه كتاب سليم، ص۶۳۸.
[۳] اسرار آل محمد (عليهمالسلام)، ترجمه كتاب سليم، ص۶۴۰.
[۴] همان.
[۵] همان.
[۶]اأسرار آل محمد (عليهمالسلام)، ترجمه كتاب سليم، ص۶۴۱.
[۷] همان.
[۸]اأسرار آل محمد (عليهمالسلام)، ترجمه كتاب سليم، ص۶۴۲.
[۹] همان.