راهی نبود دیگر. گرفتار شده بود. از همه کمک خواسته بود و آنان هم در حد اینکه خود به حال و روز او نیفتند، دستش را گرفته بودند. میدید که خداوند چطور امتحانش میکند و او را به سختی مبتلا کرده است. آن روز حال خوشی نداشت.
از زمین و زمان شاکی بود. رو نداشت دیگر از کسی چیزی بخواهد یا التماس کند که حاجتش را رفع کنند.
نالان و خسته رسیده بود به مسجد.
وارد شد و از مردم کمک خواست. عدهای نماز میخواندند. چند نفری نشسته بودند به صحبت. و تعدادی در حال رفت و آمد بودند. هیچکس توجهی نکرد؛ انگار او را نمیدیدند؛ انگار او نبود!
حبابی بزرگ، که مدتها بود سینهاش را سنگین کرده بود، ناگهان ترکید. فریاد مرد بلند شد و گفت: «خدایا! شاهد باش که من در مسجد رسول تو، تقاضای کمک کردم؛ اما کسی به من چیزی نداد.»
خسته بود و ناامید؛ ناگهان دید مردی در رکوع نماز به چیزی اشاره میکند. دقت کرد؛ مردی که نماز میخواند، به انگشت کوچک دست راست خود اشاره میکرد. مرد آرام و به حیرت جلو رفت.
امیرالمؤمنین (علیهالسلام) در رکوع، انگشتریِ خود را به مرد هدیه داد.
سوال مهم یهودی تازهمسلمان شده از پبامبر (صلیاللهعلیهوآله)
همزمان، عبدالله بن سلام با تعدادى از اقوامش كه همگى قبلاً يهودى بودند و بهتازگی مسلمان شده بودند، خدمت پيامبر رسيدند.
عبدالله به پيامبر (صلیاللهعلیهوآله) گفت: «اى پيامبر، حضرت موسى وقتى میخواست از دنيا برود، يوشع بن نون را جانشین خود قرار داد. شما نيز وصى و جانشين و امام بعداز خودتان را برای ما معرفى فرماييد.»
در این هنگام جبرئیل بر پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) نازل شد و این آیه را خواند:
«إنّما وَلیّکُمُ اللهُ و رَسولُهُ و الّذینَ آمَنوا الذینَ یُقیمونَ الصَّلوٰةَ و یُؤتونَ الزّکوٰٰة و هُم راکِعونَ»
(ولیّ شما فقط خدا، پیامبر و مومنانی هستند که نماز را به پا داشته و در حال رکوع زکات میدهند.)
خداوند به صراحت در این آیه بیان کرده بود که سرپرست شما مؤمنان «فقط» خدا، رسول و کسانی هستند که در رکوع زکات میدهند؛ مگر چه کسی در رکوع، زکات خود را داده بود؟
پيامبر (صلیاللهعلیهوآله) فرمودند: «همه به پا خیزید تا به سمت مسجد حركت كنيم.»
وقتی به مسجد رسیدند، ديدند فقيرى از مسجد خارج میشود.
پيامبر پرسيدند: «آيا در مسجد كسى به تو چيزى داد؟»
فقير گفت: «بلى، اين انگشتر را یکی از مؤمنین به من داد!»
حضرت سوال کردند: «چه كسى آن را به تو داد؟»
عرض كرد: «آن مردى كه در حال نماز خواندن است.»
حضرت سوال کردند: «در چه حالتى انگشتر را به تو داد؟»
جواب داد: «در حالت ركوع بود!»
پيامبر تكبير گفتند و با تكبير ايشان اهل مسجد تكبير گفتند.
پس فرمودند: «علی بن ابیطالب پساز من سرپرست و صاحب اختیار شماست.»
و در حدیث ولایت پیامبر فرموده بودند: «علی از من است و من از علی؛ او بعداز من صاحب اختیار شماست.»
ارزش آن انگشتر غنیمتی
بعدها امام صادق (علیهالسلام) به ارزش آن انگشتر اشاره کرده و فرمودند: «وزن حلقۀ انگشتری که حضرت امیرالمؤمنین (علیهالسلام) به فقیر داد، چهار مثقال و وزن نگین آن پنج مثقال و جنس آن نگین، یاقوت سرخ بود و بهای آن با مالیات شام (یعنی ۳۰۰ بار شتر نقره و ۴ بار شتر طلا) برابری میکرده است!»
این انگشتر برای مروان بن طوق بود که در جنگ به دست امیرالمؤمنین (علیهالسلام) کشته شد.
امیرالمؤمنین (علیهالسلام) آن انگشتر را نزد پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) برده بود و پیامبر آن را به ایشان هدیه داده بود.
کاش مرد فقیر میدانست چه گوهری نصیبش شده است. نه اینکه انگشتر گرانبها باشد و نه به خاطر اینکه آن سائل را برای مدتی از فکر معیشت آسوده کرده باشد؛ کاش میدانست که شاهد یکی از بزرگترین اتفاقات تاریخ بوده و یکی از بزرگترین فضایل امیرالمؤمنین (علیهالسلام) را به چشم دیده است. کاش این مرد یا تمام شاهدان نزول این آیه، از آنانی نمیشدند که چند وقت دیگر، شبانه همین امیرالمؤمنین (علیهالسلام) در خانههایشان را میزند تا غدیر را به یاد آنان بیاورد و آنان حتی در را به روی امیرالمؤمنین علی (علیهالسلام) باز نکنند. امان از مردم دنیایی که لیاقت امیرالمؤمنین (علیهالسلام) را نداشتند...
این مطلب از فصلنامۀ «خم نامه» انتخاب شده است. برای مطالعۀ مطالب بیشتر از این فصلنامه که به صورت اختصاصی توسط رسانۀ فارسیزبان آستان مقدس علوی تهیه و تولید شده به آدرس khomnameh.ir مراجعه نمایید.