ولادت امیرمؤمنان (علیهالسلام) در خانۀ خدا، فضیلتی است که محدثان شیعه و بسیاری از دانشمندان اهلسنت به این واقعیت اذعان کرده و آن را فضیلتی بیهمتا دانستهاند.
نقش والدين اميرالمؤمنين (عليهالسلام) در زندگی پیامبر خاتم
پدر والامقام آن حضرت، سيد بطحاء حضرت ابوطالب (عليهالسلام) و مادر آن حضرت فاطمه بنت اسد هاشم بن عبد مناف، بانوى حرم حضرت ابوطالب (عليهالسلام) است.
آن حضرت نه تنها مادر اميرالمؤمنين (عليهالسلام) بود، بلكه بعداز وفات عبدالمطلب (عليهالسلام) كه شش يا هشت سال از سن مبارک پيامبر (صلىاللهعليهوآله) گذشته بود و آن حضرت به ابوطالب (عليهالسلام) سپرده شده بود، فاطمه بنت اسد (سلاماللَّهعليها) در حق پيامبر (صلىاللهعليهوآله) مادرى میکرد و هميشه او را بر فرزندان خود مقدم میداشت و همه روزه از آن حضرت علامات نبوت را مشاهده مینمود و پيامبر خدا (صلىاللهعليهوآله) آن حضرت را مادر خطاب میکرد.
همچنين بعداز رحلت حضرت خديجه کبرى (سلاماللَّهعليها) ، پيامبر (صلىاللهعليهوآله)، فاطمه (سلاماللَّهعليها) را به فاطمه بنت اسد (سلاماللَّهعليها) سپردند. ايشان براى آن حضرت مادرى میکرد و در دامان عزت خود آن مستورۀ دو جهان را با جان و دل سرپرستى میکرد تا زمانى که از دنيا رفت.
آن حضرت در سال چهارم هجرى در مدينه از دنيا رفت، و در بقيع مدفون شد. هنگامى که اميرالمؤمنين (عليهالسلام) خبر فوت والدهاش را به پيامبر (صلىاللهعليهوآله) دادند آن حضرت فرمودند: «او مادر من بود».
بعد عمامه و لباسش را داد که فاطمه بنت اسد (سلاماللَّهعليها) را با آنها کفن کنند و خود حضرت بر پیکرش نماز خواند و چهل تکبير گفت و فرمود: «چون چهل صف از ملائکه به پیکرش نماز خواندند چهل تکبير گفتم». بعد در قبر خوابيد و هنگام دفن او را تلقين فرمود و دربارۀ او دعا کرد.
نور اميرالمؤمنين (عليهالسلام) در اصلاب پدران
حديث ولادت اميرالمؤمنين (عليهالسلام) هم دلالتى بر صلابت ايمان فاطمه بنت اسد (سلاماللَّهعليها) مادر آن حضرت دارد.
نورى که از عرش پروردگار آمده بود، در انبيا و اوصيا يکى بعداز ديگرى منتقل شده تا به عبدالمطلب (عليهالسلام) رسيد و بعد آن نور دو قسم شد. نورى در پيشانى مبارک عبداللَّه (عليهالسلام) پدر بزرگوار پيامبر (صلىاللهعليهوآله) که آن نور بعداً به پيشانى آمنه (سلاماللَّهعليها) و سپس در صورت مبارک خاتمالانبيا (صلىاللهعليهوآله) منتقل شد. نصف ديگر نور در پيشانى مبارک ابوطالب (عليهالسلام) قرار گرفت.
فرزندان ابوطالب
خداوند به ابوطالب (عليهالسلام) چند فرزند عطا فرمود؛ عقيل، طالب، جعفر، فاخته يا امّهانى، جمانه و على اميرالمؤمنين (عليهالسلام). هنگامى که خداوند اميرالمؤمنين (عليهالسلام) را به ابوطالب و فاطمه بنت اسد (سلاماللَّهعليها) داد، آن نور در صورت فاطمه بنت اسد (سلاماللَّهعليها) درخشندگى میکرد.
محل ولادت اميرالمؤمنين (عليهالسلام)
مکان ولادت اميرالمؤمنين (عليهالسلام) اشرف بقاع يعنى حرم است. اشرف اماکن حرم مسجد است، و اشرف بقاع مسجد کوفه است . مولودى جز آن حضرت در آن مکان بدنيا نيامده است، آن هم در سيّد ايام روز جمعه، در ماه حرام و در بيتالحرام.
اميرالمؤمنين (عليهالسلام) سه روز چشم مبارک را باز نکرد، تا او را خدمت پيامبر (صلىاللهعليهوآله) آوردند. آنجا بود که چشم باز کرد. آن حضرت فرمود: «او مرا مخصوص به نظر خود قرار داد و من او را مخصوص به علم خويش قرار دادم». سپس آن حضرت را در آغوش کشيد و به منزل ابوطالب (عليهالسلام) آورد.
پيشگویى ولادت اميرالمؤمنين (عليهالسلام)
جابر بن عبداللَّه میگويد: «راهبى بود به نام «مثرم بن رعيب» که ۱۹۰سال عبادت کرده بود، ولى حاجتى از خدا نخواسته بود. روزى از خداوند خواست يکى از اوليایش را به او بنماياند. خداوند متعال جناب ابوطالب (عليهالسلام) را نزد او فرستاد و بعداز آنکه راهب دانست اين مرد چه کسى است، به آن حضرت بشارت داد که اى ابوطالب، خداوند به تو پسرى عنايت میفرمايد که او ولى خداست و اسم شريف او على است. هنگامى که او را درک کردى سلام مرا به او برسان و به او بگو که مثرم راهب، اقرار میکند به وحدانيت خدا و به ولايت تو يا اميرالمؤمنين (عليهالسلام) شهادت میدهد.»
میوههای بهشتی
هنگام رفتن ابوطالب (عليهالسلام) خرما و انگور و انار بهشتى ميل فرمودند و به منزل فاطمه آمدند. فاطمه بنت اسد (سلاماللَّهعليها) بانوى حرم جناب ابوطالب (عليهالسلام) هم خرمایى که پيامبر (صلىاللهعليهوآله) به آن حضرت داده بودند ميل فرمود، و به ابوطالب (عليهالسلام) هم دادند و آن حضرت هم ميل فرمود. پيامبر (صلىاللهعليهوآله) فرموده بودند: «اين خرما را کسى میخورد که مقر به توحيد و نبوت من باشد.»
بعداز آنکه پدر و مادر آن حضرت، ميوههاى بهشتى را ميل فرمودند وجود حضرت مولى الموحدين على بن ابى طالب (عليهالسلام) به وجود آمد. هنگامى که فاطمة بنت اسد (سلاماللَّهعليها) حامل آن وجود شريف شد، به زيبایى و نورانيتش افزوده شد.
حوادث قبل از تولد اميرالمؤمنين (عليهالسلام)
هنگامى که وجود شريف آن حضرت در بطن فاطمه بنت اسد (سلاماللَّهعليها) قرار گرفت در مکه زلزله شد، و قريش بتها را به کوه ابوقبيس آوردند، ولى زلزله بيشتر شد و بتها به رو افتادند. آنان به ابوطالب (عليهالسلام) پناه بردند، و آن حضرت بالاى کوه آمد و فرمود : «مردم در اين شب اتفاق مهمى افتاده است. خداوند خلقى را آفريده که اگر از او اطاعت نکنيد و اقرار به ولايت او ننمایيد و شهادت به امامت او ندهيد اين زلزله ساکن نمىشود. پس به اطاعت و ولايت و امامت او اقرار کنيد.»
سپس درحالىکه اشک میريخت دستان مبارک را بلند نمود و فرمود: «پروردگار و آقاى من، تو را میخوانم به محمديت پسنديده و علويت بلند مرتبه و به فاطميت درخشنده و نورانى که بر سرزمين تهامه به رحمت و مهربانى خويش لطف بفرمایى.»
ديگران آمين گفتند. دعا که تمام شد زلزله پايان يافت. عربها در زمان جاهليت تا گرفتار میشدند اين دعا را میخواندند و گرفتارى برطرف میشد.
دعوت مادر فاطمه بنت اسد (سلاماللَّهعليها) بهسوی کعبه
شب جمعه سيزدهم رجب بانوى بزرگوار ابوطالب (عليهالسلام) احساس درد کرد، ولى با قرائت نامى مخصوص آرامش پيدا کرد. هنگامى که جناب ابوطالب (عليهالسلام) خواست زنانى از قريش را براى کمک فاطمه بنت اسد (سلاماللَّهعليها) بياورد، از گوشه خانه ندائى رسيد: «اى ابوطالب، صبر کن چرا که دست نجس نبايد ولى خدا را لمس کند».
صبح هنگام فاطمه بنت اسد (سلاماللَّهعليها) ندایى شنيد: «اى فاطمه به خانۀ ما بيا». ابوطالب (عليهالسلام) و پيامبر (صلىاللهعليهوآله) آن حضرت را به مسجدالحرام آوردند. عباس بن عبدالمطلب که بههمراه جماعتى در مسجد نشسته بودند، ديدند که فاطمه (سلاماللَّهعليها) وارد مسجدالحرام شد و در مقابل کعبه ايستاد و نگاهى بهسوى آسمان نمود و چنين فرمود: «پروردگارا، من به تو و به پيامبران و کتابهایى که از جانب تو آمدهاند ايمان دارم. من کلام جدم ابراهيم خليل را تصديق میکنم و او، اين خانه را بنا کرده است.
تو را قسم میدهم و از تو میخواهم به حق کسى که اين خانه را بنا کرد، و به حق فرزندى که در شکم من است و با من سخن میگويد و با گفتارش با من انس میگيرد، و من يقين دارم که يکى از آيات و نشانههای توست، که اين ولادت را بر من آسان فرمایى.»
شکافته شدن دیوار کعبه
ناگهان حاضرين در مسجدالحرام ديدند که ديوار پشت آن سمتى که در کعبه است شکافته شد و فاطمه بنت اسد (سلاماللَّهعليها) داخل شد. هرچه کردند قفل در را باز کنند ممکن نشد، و دانستند که حکمت خداوند در کار است.
فاطمه بنت اسد (سلاماللَّهعليها) میفرمايد: «هنگامى که داخل کعبه شدم ديدم حوا، ساره، آسيه، مادر موسى بن عمران و مريم مادر عيسى آمدند. آنان به من سلام کردند: «السّلام عليک يا ولية اللَّه» و در مقابلم نشستند.»
آنچه در ولادت خاتم الانبيا (صلىاللهعليهوآله) انجام دادند در ولادت على بن ابىطالب (عليهالسلام) نيز انجام دادند، چه اينکه فاطمه بنت اسد (سلاماللَّهعليها) در هنگام ولادت پيامبر (صلىاللهعليهوآله) حضور داشت و به ابوطالب (عليهالسلام) ماجرا را خبر داد.
حضرت ابوطالب (عليهالسلام) قبلاً به او فرموده بود: «۳۰سال صبر کن تا خدا مولودى به تو عنايت کند مثل خاتم الانبيا (صلىاللهعليهوآله) مگر در نبوت که وصى و وزير او خواهد شد.»
روز ولادت اميرالمؤمنين (عليهالسلام)
روز جمعه على بن ابىطالب (عليهالسلام) مانند خورشيد بر روى سنگ سرخ در گوشۀ راست کعبه طلوع فرمود. در اين هنگام که وجود سراپا جودش پاى بر اين عرصۀ خاکى نهاده بود، بتهایى که در کعبه بود با صورت به زمين افتادند و آسمانها نورانى شد. شيطان فرياد برآورد: «واى بر بتها و بتپرستان از اين فرزند»
سه روز در کعبه
فاطمه بنت اسد (سلاماللَّهعليها) بعداز سه روز که مهمان الهى بود فرزند مبارک و محترم خود را در آغوش گرفته آمادۀ خروج از کعبه شد که هاتفى غيبى چنين ندا داد: «اى فاطمه، نام اين مولود را على بگذار، چراکه من خداى على اعلى هستم. من نام او را از نام خود گرفتهام، و او را ادب آموختهام و امر خود را به او سپردهام، و او را بر غوامض علم خود آگاهى دادهام.
او در خانۀ من بدنيا آمده است. او اول کسى است که بر فراز خانۀ من اذان میگويد، و بتها را میشکند، و آنها را از بالاى کعبه بهصورت میاندازد. خوشا به حال کسى که او را دوست میدارد و از او اطاعت میکند و او را يارى مینمايد. واى بر کسى که بغض او را دارد و از او سرپيچى میکند و او را خوار مینمايد و حق او را انکار مینمايد.»
در اين سه روز در هر محفلى سخن از ولادت اين مولود مبارک و استثنایى بود، بهخصوص باز نشدن قفل در کعبه، شکافته شدن ديوار کعبه در روز و ديدن آن توسط کفار، اين مطلب را بهصورت يک مسألۀ عمومى درآورده بود.
على (عليهالسلام) در آغوش پيامبر (صلىاللهعليهوآله)
صبح روز چهارم در مقابل ديدگان به انتظار نشسته، ناگهان ديوار کعبه از مکان قبلى شکاف برداشت به حدى که فاطمه بنت اسد (عليهالسلام) با فرزند عزيزش از آنجا خارج شدند. مردم، همه نگاه میکردند و قبلاز سؤال کسى، فاطمه بنت اسد (سلاماللَّهعليها) از بعضى وقايع داخل خانه خبر داد و از عظمت آن مولود و غذاهاى بهشتى و اينکه نام اين حضرت به نداى آسمانى على (عليهالسلام) است.
ابوطالب (عليهالسلام) و پيامبر (صلىاللهعليهوآله) پيش آمدند، و فاطمه بنت اسد (سلاماللَّهعليها) با مولود پيش آمد.
پيامبر (صلىاللهعليهوآله) آن حضرت را در آغوش گرفت، و بوسيد و دست در دست او گذاشت.
سپس از پيامبر (صلىاللهعليهوآله) براى قرائت کتب آسمانى اجازه خواست. بعداز آنکه پيامبر (صلىاللهعليهوآله) اجازه فرمود، سينه را صاف کرد و آنچه در صحف حضرت آدم و نوح و ابراهيم و موسى و عيسى (عليهمالسلام) بود قرائت فرمود.
سپس درحالتىکه آن حضرت در آغوش رسولاللَّه (صلىاللهعليهوآله) بود به خانۀ ابوطالب (عليهالسلام) بازگشتند.
در روز سوم ولادت حضرت يا روز سوم خروج از کعبه و در بعضى اقوال دهم ذىالحجه، حضرت ابوطالب (عليهالسلام) وليمه مفصلى داد و فرمود: «بيایيد براى وليمه على بن ابىطالب و قبلاً هفت بار کعبه را طواف کنيد و بعد بر فرزندم على (عليهالسلام) سلام کنيد.»
کودکى اميرالمؤمنين (عليهالسلام)
اميرالمؤمنين (عليهالسلام) دربارۀ دوران کودکى خود و همراه بودن با پيامبر (صلىاللهعليهوآله) چنين میفرمايند: «به هنگام کودکى پيامبر (صلىاللهعليهوآله) مرا به دامان میگرفت، به سينۀ خود میچسباند. غذا را میجويد و به دهانم میگذارد و از بوى خوش خويش به مشام جانم میبويانيد. او در گفتارم دروغ و در کردارم اشتباه و نادانى نيافت.
خداوند پيامبر (صلىاللهعليهوآله) را از هنگام شيرخوارگى با بزرگترين فرشتگان همراه کرد، تا شبانهروز او را در راه بزرگواریها و نيکیهاى جهان رهنمون باشد. من نيز از پيامبر (صلىاللهعليهوآله) پيروى میکردم، چنانکه کودک شيرخوارى از مادر فرمان میبرد و از کردارهاى او پيروى میکند. هر سال به کوه حرا میرفت، و در اين هنگام هيچکس جز من او را نمىديد.»
منابع
برداشتی از کتاب تقویم شیعۀ بندانی
قسمتهاى آخر خطبۀ ۲۳۴ نهج البلاغه فيض الاسلام: ص ۸۰۲




